<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://dastansistan.loxblog.com</title>
<link>https://dastansistan.loxblog.com</link>
<description>مهدی بزی الری</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>کوه خواجه و هامون و زرتشت در درنگیانا (سیستان)</title>
<link>https://dastansistan.loxblog.com/کوه-خواجه-و-هامون-و-زرتشت-در-درنگیانا-سیستان</link>
<guid>https://dastansistan.loxblog.com/کوه-خواجه-و-هامون-و-زرتشت-در-درنگیانا-سیستان</guid>

<description><![CDATA[
بدون ادامه مطلب]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:33:33 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مبانی پزشکی سنتی سیستان (با رویکرد اسطوره شناختی بر پاتوژنیسیته باد)</title>
<link>https://dastansistan.loxblog.com/مبانی-پزشکی-سنتی-سیستان-با-رویکرد-اسطوره-شناختی-بر-پاتوژنیسیته-باد</link>
<guid>https://dastansistan.loxblog.com/مبانی-پزشکی-سنتی-سیستان-با-رویکرد-اسطوره-شناختی-بر-پاتوژنیسیته-باد</guid>

<description><![CDATA[

طبابت در سیستان، سال 1902 میلادی (1).

&nbsp;
پژوهش در خصوص پزشکی سنتی سیستان، دید تاریخی و تبارشناختی  وسیعی را می طلبد؛ چه آنکه شواهد و مستندات، حکایت از پیشینه چند هزار ساله  پزشکی در سیستان دارد. انجام نخستین عمل جراحی مغز در آسیا به مردمان شهر  سوخته سیستان در 3200 سال پیش از میلاد مسیح نسبت داده شده است (2). پژوهش  حاضر با صرف نظر از بلندای وسیع تاریخ سیستان، توجه خود را به صده اخیر  معطوف نموده و به بررسی پزشکی معاصر سیستان می پردازد.
منبع: سیستان سرای فرهنگ و هنر - حامد صوفی
بیماری و رویکرد درمان آن در سیستان از مفهوم ویژه ای  برخوردار است؛ چه آنکه همواره در پزشکی سنتی سیستان به باد بیماری بیش از  خود بیماری توجه می شود و عموم را چنین عقیده می باشد که در صورت عدم انجام  مراقبت های ویژه درمانی، پس از پایان یافتن دوران بیماری، باد آن در وجود  فرد بافی مانده و پیامدهای خاص خود را به همراه خواهد آورد (3).  پاتوژنیسیته باد در این شکل نمادین خود متوجه طیف وسیعی از بیماری ها از  قبیل موارد زیر می گردد (3، 4):
1. سیاه سرفه (باد سیاه سرفه)
2. خروسک (باد ناق)
3. دیفتری (باد خناق)
4. سرخک (باد سورک)
5. سیفیلیس (باد آزاره)
6. رتیل زدگی (باد کپو)
7. اختلال اعصاب (باد سر)
8. صرع (باد زمین)
9. دردهای عضلانی و اسکلتی (باد بدن)
10. بواسیر (باد بواسیر)
بر اساس آخرین طبقه بندی بین المللی آماری بیماری ها (ICD-10) که توسط سازمان جهانی بهداشت (WHO)  ارائه شده است، بیماری های مورد اشاره در فوق را می توان در شش دسته کلی  بیماری های عفونی و انگلی، بیماری سیستم تنفسی، بیماری های سیستم عصبی،  بیماری های سیستم عضلانی &ndash; اسکلتی و بافت همبند، بیماری های سیستم گردش خون  و عوامل خارجی مرگ و میر و امراض جای داد (5). درمان این بیماری ها در  پزشکی سنتی سیستان صورت های مختلفی به خود می گیرد. به عنوان مثال برای  درمان &laquo;باد زمین&raquo;، در قسمت لبه یک سطح مرتفع، نقبی حفر می شد که یک راه آن  متوجه دیوار قائم این سطح برجسته و راه دیگر آن در کف فوقانی این سطح قرار  داشت؛ آنگاه فرد مصروع را سه بار و گاه تا هفت بار از زیر این نقب عبور می  دادند. برای درمان &laquo;باد سیاه سرفه&raquo;، یکی از اقوام بیمار در مسیر راهی مال  رو می نشست تا سوارکار رهگذری که اسب کبود می داشت از آنجا می گذشت؛ پس با  صدای بلند از این سوارکار پرسیده می شد &quot;آهای سیاه سوار، برای درمان سرفه  چه چیز خوب است؟&quot; و سوارکار نام غذا یا دارویی را می گفت و می گذشت و همان  خوراکی یا دارو به فرد بیمار داده می شد. &laquo;باد ناق&raquo; و &laquo;باد خناق&raquo; را نیز با  تجویز محلول غلیظی از فلفل سیاه مداوا می نمودند. این محلول غلیظ که در  گویش سیستانی از آن با عنوان &laquo;دؤری (دارو)&raquo; یاد می شود، در درمان بسیاری  دیگر از بیماری های عفونی و التهابی نیز بهره برده می شود (3). هم از این  روست که پزشکی سنتی سیستان را می توان شاخه ای از طب کل نگر (Holistic Medicine) قلمداد نمود؛ چه آنکه بیش از هر چیز، توجه خود را معطوف به تمامیت بیمار و شرایط جسمی، روانشناختی و اجتماعی وی می دارد (6).
نگاه ویژه به باد در طب سنتی سیستان را می توان بازنموده  عواملی چند دانست؛ از آن جمله می توان به شرایط جوی و بادخیز طبیعت سیستان  اشاره داشت. بر طبق نظریه زبانشناختی ساپیر &ndash; وورف، بینش و دیدگاه انسان در  محیط پیرامون خویش به واسطه زبان شرطی می شود. در این خصوص می توان به  بازتاب محیط طبیعی زیست جامعه بر روی زبان و ساختار واژگان آن اشاره نمود؛  به عنوان نمونه در شرایطی که زبان انگلیسی تنها از دو واژه برای بیان &laquo;برف&raquo;  بهره می برد، زبان اسکیمویی چندین واژه برای این منظور به کار می گیرد  (7). وضعیت مشابهی را می توان در خصوص الگوی بیان &laquo;باد&raquo; در گویش سیستانی  سراغ گرفت؛ واژگان سیستانی زیر، به اقسام باد و موعد ویژه هر کدام از آنها  از نگاه سیستانیان اشاره می دارد (3):
1. باد 120 روزه: بادهای موسمی، از خرداد ماه تا شهریور ماه.
2. باد سور: در اردیبهشت و به موسم درو.
3. باد پنجکه (یا پنجکه کئخاگو): پنج روز پیش از نوروز.
4. باد پلپلاسی: در هفته سوم دی ماه.
5. باد لوار (یا چلّه، یا تموز): حالتی از بادهای موسمی 120 روزه به گونه ای نسیم وار و سوزاننده.
6. باد گؤکش: در ابتدای دی ماه و سخت سرد و سوزناک.
7. باد پورزالک: از نهم تا یازدهم دی ماه.
8. باد هفتم چله کوچک: در هفدهم بهمن ماه.
9. باد شش لنگ: پس از نوروز.
10. باد سیکّ: در روزهای نخستین بهار و پس از روئیدن گیاه محلی &laquo;سیکّ&raquo;
11. باد پیکّ: همزمان با جوانه زدن گیاهان درختی.
12. باد پخل نازوک: نسیم تند به وقت بهار و قادر به حمل پر کاه.
&nbsp;
با در نظر گرفتن خصایل بارز باد از قبیل &laquo;انتقال و تحرک  شدید&raquo;، می توان توجه ویژه به این پدیده را در طب سنتی سیستان مولود تصور  نمادینی دانست که از خصایل باد می رود. به عنوان مثال، بیماری صرع می تواند  القاء کننده مفهوم &laquo;تحرک شدید&raquo; باشد. همچنین بیماری سفلیس با خصیصه تنوع  مناطق درگیر بدن را می توان بازنمایاننده مفهوم &laquo;انتقال&raquo; دانست. وجه نمادین  باد را می توان با &laquo;هوا و دم&raquo; نیز در ارتباط دانست، هم از این روست که  رویکرد مشابهی را می توان در خصوص بیماری های تنفسی دیفتری، سیاه سرفه،  سرخک و خروسک اتخاذ نمود.
بررسی تطبیقی طب سنتی سیستان بیش از هر چیز ما را به طب سنتی  بلوچستان و اهمیت بادها به عنوان ارواحی که از نیروی فوق بشری برخورداند،  متوجه می سازد (8). گمان می رود پاره ای از اعتقادات به این ارواح خبیثه،  همراه و همپا با مهاجرت سیاهان در دوران برده داری از آفریقا به بلوچستان  آمده و با باورهای مردمان بومی آمیزش یافته است (9). زندگی سخت و یکنواخت  ساحل نشینان جنوب ایران، شرایط مساعدی را برای بروز پریشانی های خیال و  ناهنجاری های روانی فراهم می کرده است (10). گفتنی است در اندیشه غالب  اقوام گذشته، بیماری تجسم پدیده ای فوق طبیعی تصور می شد و پیشینیان ریشه  رنج و درد و بیماری را در ارواح شریری می جستند که به وجود آدمی راه یافته و  حیات وی را تهدید می کنند. لازم به ذکر است این تصور از باد، ریشه در  اعتقادات ایرانیان باستان نیز می دارد؛ در متون اوستایی و فارسی میانه  زرتشتی به اتفاق، انگره مینو (مینوی بد) را عامل پیدایش بیماری دانسته اند  (11). علاوه بر این از استویهاد (باد بد) با عنوان مسئول مرگ و پیری و به  خصوص بندی که انسان در سراسر زندگی بر گردن دارد، یاد شده است (12).
اهمیت بنیادین باد در فرهنگ ملل، ریشه در باور دیرینه ای دارد  که آن را در کنار &laquo;آب، خاک و آتش&raquo; و در ردیف &laquo;عناصر اربعه&raquo; قرار می دهد؛  ردّ پای این تصور را با اندکی اختلاف می توان از بابل، یونان و مصر باستان  گرفته تا هندوستان و ژاپن باستان نیز رهگیری نمود (13). باد، جایگاهی ویژه  در اسطوره های فرهنگهای گوناگون داشته و به عنوان عنصری ناپیدا، برخوردار  از ذاتی پنهان و قدرتی شگفت انگیز و در غالب موارد خشونت بار، تصور می شده  است (12).
باد همچنین در طب سنتی چین از نقش و مفهوم ویژه ای برخوردار  است؛ چه آنکه عامل بسیاری از بیماری ها پنداشته شده و پس از نفوذ به بدن به  واسطه حالت پویا و متغیر خود، تظاهرات بیمارگونه متعددی را به همراه خواهد  داشت (14). نامگذاری نقاط مختلفی از بدن در طب سوزنی چین (acupuncture) بر اساس واژه چینی تسخیر باد (feng) صورت پذیرفته است (15)؛ در این خصوص می توان به نقاط فنگ چی (GB-20)، فنگ فو (GV-16)، فنگ من (BL-12) و فنگ شی (GB-31)  اشاره داشت (16). توجه به طب سوزنی چین در اینجا هنگامی از حیث اهمیت دو  چندان برخوردار می گردد که به نمونه های مشابهی از طب سوزنی در پزشکی سنتی  سیستان نیز اشاره داشته باشیم. سیستانیان برای درمان دردهای مچ دست، زانو و  ناحیه گیجگاه، متوسل به روش سوزن زنی می شوند (17). تشابه درمان های بومی  سیستان با طب سنتی چین، تنها به این اینجا ختم نشده و مورد دیگری را نیز  آشکار می سازد؛ شنگرف (سولفور جیوه) ماده ای می باشد که به منظور مداوای  اعضای آسیب دیده بدن (من جمله در طی خوره و جذام) مشترکاً در طب سنتی  سیستان و چین به کار برده می شود؛ از این ماده در چین با عنوان &laquo;سینابر&raquo;  یاد می شود (17، 18).
وضعیت مشابهی را در خصوص طب سنتی ایران زمین می توان سراغ  گرفت. مفهوم مزاج که وامدار اندیشه اطبای یونان باستان می باشد در طب سنتی  ایران رخنه نموده و تحت تأثیر تفکرات ابوعلی سینا، به پایه و اساس  رویکردهای درمانی طب سنتی ایران مبدل می گردد (19). در تعریف &laquo;مزاج&raquo; چنین  آمده است: &quot;کیفیتی است که از واکنش متقابل اجزای ریز مواد متضاد (منظور  عناصر اربعه می باشد) بوجود می آید. در این واکنش متقابل، بخش زیادی از یک  یا چند ماده بر هم تأثیر می کنند و از این آمیزش، کیفیت مشابهی حاصل می شود  که آنرا مزاج نامیده اند&quot; (20).
در طب سنتی سیستان نیز اعتقاد بر این است که برخی بدن ها خود  به خود بادخیز بوده و در بدن فرد مستعد نهفته اند (3). این عقیده به نوعی  یادآور مفهوم مزاج در طب سنتی ایران بوده و نوع &laquo;گرم و تر&raquo; آن را که منتسب  به باد (یا هوا) می باشد، بر می نمایاند. اندام سخت، موی سیاه، متراکم و  آلوده و رنگ سرخ پوست بیانگر مزاج گرم و گوشت نرم اندام ها و موی راست و  ناشکسته، از مشخصات مزاج تر می باشد (21).
بر اساس طب سنتی سیستان، مصرف گوشت بزغاله، بز و گاو، باد زا  بوده و به واسطه بروز و تجلی بادهای نفهته بدن، موجبات پیدایش بیماری را  فراهم می آورد (بایستی خاطرنشان ساخت که مفهوم باد در این اینجا، متفاوت از  مفهوم &laquo;نفخ معده&raquo; در پزشکی مدرن می باشد)؛ مصرف گیاهانی از قبیل سیر نیز  زائل کننده باد دانسته می شود (3).
با طرح مفهوم نمادین از پاتوژنیسیته باد در فرهنگ سیستانی و  بررسی ریشه تاریخی آن که در واقع به دوران کهن باز می گردد و همچنین بررسی  بافت ویژه طبیعت پیرامون سیستانیان، به شکل ویژه ای از طب کل نگر می رسیم  که اگرچه در سراشیبی زوال گام نهاده است، با این حال همچنان بقایای آن در  فرهنگ حاضر مردم سیستان قابل مشاهده می باشد.
&nbsp;
منابع و مآخذ: 
1. Landor AHS. Across coveted lands. New York,: C. Scribner's sons; 1903.
2. افشار (سیستانی)، ایرج. پزشکی سنتی سیستان. زابل: دانشگاه زابل، 1382، ص 29.
3. رئیس الذاکرین (دهبانی)، غلامعلی. کندو، فرهنگ مردم سیستان. مشهد: مؤلف، 1370، صص 102 تا 105.
4. محمدی خمک (سکایی سیستانی)، جواد. واژه نامه سکزی (فرهنگ لغات سیستانی)، تهران: سروش، 1379، ص 57.
5. International Statistical  Classification of Diseases and Related Health Problems 10th Revision.  World Health Organization. Available from:  http://apps.who.int/classifications/icd10/browse/2010/en
6. American Holistic Medicine  Association. 4101 Lake Boone Trail, Suite 201, Raleigh, NC 27607.  Available from: http://www.holisticmedicine.org/index.html.
7. ترادیگل، پیتر. زبانشناسی اجتماعی (درامدی بر زبان و جامعه). ترجمه: محمد طباطبایی، تهران: مؤسسه انتشارات آگاه، 1376، ص 35.
8. سلطانی، سیما. بانک اطلاعاتی استان سیستان و بلوچستان.  زاهدان: سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان سیستان و بلوچستان، 1383، ص  113.
9. ریاحی، علی. زار و باد و بلوچ. تهران: طهموری، 1356.
10. درویشی، محمدرضا. موسیقی و خلسه (ذکرهای گواتی بلوچستان). تهران: ماهور، 1378، ص 19.
11. صبوری هلستانی ، نرجس بانو. پزشکی به روایت متون کهن  ایرانی، نشریه اطلاع رسانی و کتابداری، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، شماره  125، 1387، صص 16 تا 21.
12. فکوهی، ناصر. تحلیل سیاسی از یک اسطوره سیاسی، اسطوره  &laquo;وای&raquo; در فرهنگ ایرانی و همتایان غیر ایرانی آن. نامه علوم اجتماعی، شماره  16، پائیز و زمستان 1379، صص 150 تا 156.
13. Francesca Rochberg (December 2002). &quot;A consideration of  Babylonian astronomy within the historiography of science&quot;. Studies in  History and Philosophy of Science 33 (4): 661&ndash;684.
14. State Administration of Traditional Chinese Medicine, Advanced  Textbook on Traditional Chinese Medicine and Pharmacology, (4 vol.)  1995&ndash;6 New World Press, Beijing.
15. Ellis A, Wiseman N, and Boss K, Grasping the Wind, 1989 Paradigm Publications, Brookline, MA.
16. Deadman P and Al-Khafaji M, A Manual of Acupuncture, 1998 Journal of Chinese Medicine Publications, Hove, England.
17. محمدی خمک (سکایی سیستانی)، جواد. تحقیق میدانی پیرامون درمان های سرزمینی سیستان. 
18. کلمان، کاترین. دنیای تئو. ترجمه مهدی سمسار. تهران: نقش جهان، چاپ سوم، 1385، صص 336 و 337. 
19. موسوی نسب، مسعود. بررسی مفهوم سردی و  گرمی در میان گروهی از زنان شهر شیراز. مجله علوم اجتماعی و انسانی  دانشگاه شیراز، دور هفتم، شماره اول و دوم، پائیز 1370 و بهار 1371، صص 77 و  78. 
20. ابوعلی سینا، شیخ الرئیس. قانون در  طب. کتاب 3-1. ترجمه عبدالرحمن شرفکندی (هه ژار). چاپ دوم، تهران: انتشارات  صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، 1363. 
21. جرجانی، سید اسماعیل بن الحسن الحسینی. ذخیره خوارزمشاهی. جلد اول، تهران: انتشارات انجمن آثار ملی، 1351. 

]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:33:33 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سيستاني ها اولين قيام كنندگان خون امام حسين (ع )بودند</title>
<link>https://dastansistan.loxblog.com/سيستاني-ها-اولين-قيام-كنندگان-خون-امام-حسين-ع-بودند</link>
<guid>https://dastansistan.loxblog.com/سيستاني-ها-اولين-قيام-كنندگان-خون-امام-حسين-ع-بودند</guid>

<description><![CDATA[


سلام. آيا سيستاني هاي ايراني اولين قيام كنندگان خون امام حسين ع بودند؟        


پاسخ: قيام مردم سيستان

نخستين قيامي كه پس از حادثة عاشورا، براي خون&zwnj;خواهي امام حسين به وقوع  پيوست، قيام مردم سيستان بر ضد حاكمان اموي بود. پيش از پرداختن به ماهيت  اين قيام، بايد نگاهي به تاريخ ورود اسلام به آن ديار دليرپرور، و افتخارات  اهالي سيستان بعد از پذيرش اسلام در دفاع از ولايت و حقانيت امير مؤمنان  علي بيندازيم تا به شناخت بهتري از قيام آنان دست يابيم.
در سال 30 قمري، عثمان&zwnj;بن&zwnj;عفان شخصي به نام رَبيع&zwnj;بن&zwnj;زياد حارثي را با  سپاهي نزد عبدالله&zwnj;بن&zwnj;عامر فرستاد تا براي فتح سيستان به آن ديار برود.  هنگامي&zwnj; كه سپاه ربيع&zwnj;بن&zwnj;زياد با سپاه سيستان روبه&zwnj;رو شد، بسياري از دو طرف  كشته شدند؛ ولي تلفات مسلمانان بيشتر بود. شاه سيستان &laquo;ايران پسر &zwnj;رُستم&zwnj;  پسر &zwnj;آزادخُو پسر &zwnj;بَختيار&raquo;[1] پس از مشورت با موبد موبدان، شخصي را نزد  ربيع&zwnj;بن&zwnj;زياد فرستاد و اعلام كرد: &laquo;ما از نبرد عاجز نيستيم؛ زيرا شهر ما،  شهر مردان و پهلوانان است؛ اما با خداي بلندمرتبه نمي&zwnj;توان جنگيد؛ چه ما در  كتاب&zwnj;ها خوانده&zwnj;ايم كه شما سپاهيان خداييد و به&zwnj;سوي ما خواهيد آمد و محمد  فرستادة خداست. بنابراين صلح كردن از جنگ و خون&zwnj;ريزي بهتر است&raquo;. به دنبال  اين پيشنهاد، ربيع&zwnj;بن&zwnj;زياد دستور داد مسلمانان سلاح خود را بر زمين  بگذارند، و سرانجام كار آنان به صلح انجاميد.[2]
مردم سيستان پس از پذيرش اسلام، در راه خدا و ولايت امير مؤمنان علي بسيار  كوشيدند و در تاريخ افتخارات مهمي به نام خود ثبت كردند. مؤلف تاريخ  سيستان مي&zwnj;نويسد:
در زمان خلافت عثمان، &laquo;عبدالرحمن&zwnj;بن&zwnj;سَمُرة&zwnj;بن&zwnj;حَبيب&raquo; والي سيستان بود. با  شروع خلافت علي وي با اموالي كه از بيت&zwnj;المال سيستان در اختيارش بود، به  معاويه پيوست و نزد او ماند. پس علي، &laquo;عبدالرحمن&zwnj;بن&zwnj;جَرْوِ الطايي&raquo; را  والي سيستان كرد. با شروع جنگ صفين، عبدالرحمن طايي براي ياري علي نزد وي  بازگشت. معاويه نيز از فرصت بهره برد و باز عبدالرحمن&zwnj;بن&zwnj;سمره را به سيستان  اعزام كرد؛ اما مردم از پذيرش و همراهي او امتناع كردند و بزرگان و علماي  شهر گفتند ما پيشوايي مي&zwnj;خواهيم كه پيرو سنت محمد مصطفي و  علي&zwnj;بن&zwnj;ابي&zwnj;طالب باشد. به دنبال آن امير مؤمنان علي به&zwnj;نوبت، والياني به  سيستان فرستاد تا بر آنجا حكم برانند.[3]
اين موضع&zwnj;گيري مردم در مقابل اقدام معاويه، نشان مي&zwnj;دهد كه مردم سيستان از آغاز از مواليان علي و اهل&zwnj;بيت پيامبر بوده&zwnj;اند.
از ديگر افتخارات مردم سيستان اين است كه وقتي در سال 41 قمري معاويه همة  خطيبان و امامان جمعه را در سراسر دنياي اسلام، مكلف كرد كه در خطبه&zwnj;هايشان  امير مؤمنان علي را لعن كنند، مردم سيستان زير بار اين ننگ نرفتند و حتي  اين امتناع را در قرارداد صلح با حاكمان اموي گنجاندند. بااينكه در همان  زمان خاندان زيادبن&zwnj;ابيه ازطرف معاويه بر سيستان حكم مي&zwnj;راندند، مردم  سيستان از ارتكاب آن عمل ننگين سر باز زدند و حكام وقت، ناچار آنها را آزاد  گذاشتند.[4] زكريا&zwnj;بن&zwnj;محمد قزويني (م 682ق) مي&zwnj;نويسد: &laquo;اهل سجستان  (سيستان) و مردمان آن نيك&zwnj;اعتقاد مي&zwnj;باشند... . بهترين وصف ايشان آن است كه  در زمان غلبة بني&zwnj;اميه، كه حكم به لعن امير مؤمنان علي&zwnj; نمودند، اهل  سجستان امتناع بليغ در قبول اين حكم نمودند و هرگز مرتكب اين عمل شنيع  نشدند&raquo;.[5]
دربارة قيام آنان براي خون&zwnj;خواهي امام حسين بايد اذعان كرد كه ما  نمي&zwnj;دانيم خبر واقعة جان&zwnj;سوز كربلا و اسارت اهل&zwnj;بيت پيامبر، چه وقت به  سيستان و ديگر شهرهاي ايران رسيد؛ اما به گواهي تاريخ، نخستين قيام مردمي  بر ضد &zwnj;بني&zwnj;اميه، كمتر از چند ماه پس از واقعة كربلا، به دست مردم سيستان  برپا شد. مؤلف كتاب تاريخ سيستان مي&zwnj;نويسد:
پس از واقعة كربلا و شهادت امام حسين و اسارت اهل&zwnj;بيت رسول&zwnj; خدا و امير  مؤمنان علي از كوفه به شام، و انعكاس آن در سراسر دنياي اسلام، مردم  سيستان با شنيدن اين خبر به خون&zwnj;خواهي اباعبدالله الحسين بر ضد  يزيد&zwnj;بن&zwnj;معاويه و حكمران او در سيستان، عَبّاد&zwnj;بن&zwnj;زياد (برادر  عُبَيْدالله&zwnj;بن&zwnj;زياد عامل جنايت كربلا) قيام كردند. بااينكه در آن موقع،  حكمران سيستان، هم سپاه و هم نيروي انتظامي (شُرطه) و هم محكمة قضا در  اختيار داشته، و كاملاً بر اوضاع مسلط بوده است، ولي همين&zwnj;كه عده&zwnj;اي از  مردم آغازگر قيام شدند، عَبّاد&zwnj;بن&zwnj;زياد درنگ را جايز ندانست و با برداشتن  بيست&zwnj;ميليون درهم موجودي بيت&zwnj;المال، از سيستان فرار كرد؛ به&zwnj;طوري&zwnj;كه سيستان  ماه&zwnj;ها بدون والي ماند. پيداست كه اگر عَبّاد نمي&zwnj;گريخت و در سيستان مانده  بود، جان خود را از دست مي&zwnj;داد. بعد از چند ماه، عُبَيْدالله&zwnj;بن&zwnj;زياد  به&zwnj;جاي والي سابق، دو برادر ديگرش، يزيد&zwnj;بن&zwnj;زياد و ابوعبيدة&zwnj;بن&zwnj;زياد را  باهم به سيستان فرستاد. طبعاً كه آنها نيز با مدارا با مردم سيستان رفتار  كردند تا توانستند اوضاع را آرام كنند و به حكومت خود ادامه دهند.[6]
[1]. تاريخ سيستان، ص81.
[2]. همان، ص80ـ81. بَلاذُري اين مطلب را به&zwnj;صورت مختصر نقل كرده است (بلاذري، فتوح البلدان، ص386).
1. تاريخ سيستان، ص84ـ85.
[4]. ياقوت حَمَوي، معجم البلدان، ج3، ص215.
[5]. زكريابن&zwnj;محمد قزويني، آثار البلاد و اخبار العباد، ص202.
[6]. تاريخ سيستان، ص100ـ101.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:33:33 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://dastansistan.loxblog.com/post</link>
<guid>https://dastansistan.loxblog.com/post</guid>

<description><![CDATA[
ای زینب(س)
تو کوه صبر باشی و من نگاهم به بی صبرانی باشد که ادعای اسوه بودن دارند ؟!
تو فرمانبردار امام خویش باشی و من غافل از امام حاضر و حیّ خود باشم ؟
یاری ام کن!
وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:33:33 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>28 ارديبهشت روز جهاني موزه و ميراث فرهنگي</title>
<link>https://dastansistan.loxblog.com/28-ارديبهشت-روز-جهاني-موزه-و-ميراث-فرهنگي</link>
<guid>https://dastansistan.loxblog.com/28-ارديبهشت-روز-جهاني-موزه-و-ميراث-فرهنگي</guid>

<description><![CDATA[
روز جهاني موزه - گسترش موزه هاي دنيا و همكاري همه  جانبه ي علمي ، فرهنگي و صنعتي، در جهت دستيابي به اهداف فرهنگي از طريق  هماهنگ ساختن اقدامات بين المللي و تدوين برنامه هايي مؤثر است كه داراي  خطوط اساسي همكاري مشترك و دو جانبه بين مردم و موزه ها در سطح جهاني باشد .
&nbsp;بر  اساس همين عقيده،در قطعنامه ي شماره ي پنج ِ دوازدهمين مجمع عمومي كميته ي  بين المللي موزه ها ايكوم (ICOM) كه در 28 مه 1977 ميلادي درمسكو برپا شد ،  روز 18 مه برابر با 28 ارديبهشت به عنوان روز جهاني موزه ها اعلام شد&nbsp; و  از آن سال در روز جهاني موزه درهمه ي كشورهاي عضو ، مراسمي به مورد اجرا  گذاشته مي شود.
تعريف موزه:
بر  مبناي تعريفي كه&quot; ايكوم &quot;از موزه مي دهد ، موزه عبارت است&nbsp;از مكان گردآوري  ، نگهداري ، مطالعه ، بررسي كردن و به نمايش گذاشتن نعمتهاي فرهنگي يا  طبيعي به منظور آموزش ، پژوهش و ارزش دادن به اين مجموعه ها و لذت بردن از  آنها .
معناي لغوي و اصطلاحي موزه:
نام  موزه از لغت فرانسوي&nbsp; Musee گرفته شده و به معني مكاني است كه مجموعه  بزرگي از آثار باستاني و صنعتي و چيزهاي گرانبها را درآن به&nbsp; معرض نمايش مي  گذارند و دانشمندان ، پژوهشگران ، هنرمندان و... از آن استفاده مي كنند.  كلمه موزه را فرانسويان از لغت يوناني گرفته اند . موزه نام تپه اي در آتن  بود كه در آن عبادتگاهي براي موزه ( الهه يوناني ) قرار داشت.
امروزه  در كشورهاي مختلف جهان موزه هاي متعدد آثار باستاني، مردم شناسي، طبيعي،  حيوانات ، وحوش و ... ، مجموعه ي تاريخي آن كشورها را بازگو مي كند. فرهنگ و  تمدن هر قوم و ملتي از طريق اشياء و وسايلي كه در موزه ها جمع آوري شده ،  شناخته مي شود. يكي از راههاي شناخت اقوام گذشته و آشنايي با نحوه ي زندگي  آنها ، از طريق موزه ها به دانش آموزان و دانشجويان آموزش داده مي شود.
&nbsp;تاريخچه موزه:
پژوهشگران  و متخصصان موزه داري ، به دنبال ريشه يابي واژه ي موزه به مبداء هلني *  بسنده كرده و تاريخ موزه و تاريخگذاري اين پديده را اين گونه تعريف كرده  اند :
معبد خدايان هنر شعر و موسيقي كه بر فراز  تپه اي در آتن قرار داشت ، نخستين موزه اي است كه در تاريخ موزه ها از آن  نام برده مي شود و موزه آشمولين در شهر آكسفورد ، نخستين موزه اي است كه  آثار مشرق زمين را در خود محفوظ نگه داشته است.
در  حال حاضر تعداد 8 موزه در سطح استان راه اندازي گرديده است(موزه مردم  شناسي زابل، سراوان، چابهار، خاك، قرآن و عترت، شهرسوخته و موزه پست و  منطقه اي جنوب شرق كشور)
موزه منطقه اي جنوب شرق ايران- زاهدان
موزه  منطقه اي جنوب شرق با 15000مترمربع مساحت داراي10000 متر مربع زير بنا در  سال 1354 کلنگ احداث آن به زمين خورد و فعاليتهاي ساخت و ساز آن با انقلاب  متوقف گرديد مجدداً از سال 1384 شروع به ساخت گرديد و در ارديبهشت ماه سال  1390 به دست دکتر رحيمي معاون اول محترم رياست جمهور رسماً افتتاح گرديد.
اين موزه &nbsp;در 5 طبقه ساخته و شامل&nbsp; بخش هاي زير مي باشد:
طبقه دوم زيرزمين :&nbsp;&nbsp;موتورخانه، انبارها، تاسيسات ، اتاق برق ، کارگاه ساخت مولاژ.....&nbsp;
طبقه اول زيرزمين : آمفي تاتر با گنجايش 200 نفر، سالن انتظار، چايخانه،گنجينه وانبار ،عکاس خانه ،آزمايشگاه ،کارگاه مرمت و فني.&nbsp; &nbsp;
طبقه همکف: شامل  بخش ورودي، مجسمه رستم،&nbsp; فروشگاه عرضه اقلام فرهنگي، اتاق نمايش،  کتابخانه، سالن رايانه، سالن محققين، تاکسيدرمي، اتاق مونيتورينگ، آکواريوم  .&nbsp;
طبقه اول:&nbsp; به نمايش گذاشتن&nbsp; شاخص هاي  آثار فرهنگي، تاريخي و باستان شناسي استان هاي سيستان وبلوچستان ،کرمان  وخراسان جنوبي به منظورمعرفي اشياء و آثار بدست آمده از کاووش هاي باستان  شناسي درمناطق فرهنگي مذکور از جمله شهر سوخته سيستان ،اسپيدژ بلوچستان ،  شهداد کرمان و....&nbsp;
طبقه دوم: به نمايش  گذاشتن صحنه هايي از مردم شناسي استان ومنطقه در حوزه هاي مختلف به وسيله  مجسمه هاي مومي ساخته شده از جمله مجسمه يعقوب ليث صفاري ،وصيف سيستاني  شاعر ،شهيد مير حسيني و.... همچنين سرديسهاي&nbsp; مشاهير استان ودر هر ضلع صفحه  نمايشي، تاريخ وفرهنگ منطقه را به نمايش&nbsp; مي گذارد.&nbsp; &nbsp;
بخش اداري شامل: مديريت، معاونت، دفتر کارشناسان موزه، نمازخانه، دبيرخانه ،آبدارخانه،کارگاه آموزشي، نمايشگاه موقت.
&nbsp;رمپ:&nbsp;به  طول 600 متر با تابلوهايي از جاذبه هاي تاريخي، فرهنگي و طبيعي، نقشه هاي  تاريخي از استان و ايران در ادوار مختلف تاريخي و همچنين اشيائي که در  مرزهاي استان از قاچاقچيان اشياء فرهنگي ضبط گرديده به همراه هفت تابلو  نقاشي قهوه خانه اي و نقش برجسته اي از خان هفتم شاهنامه&nbsp; به معرض نمايش  گذاشته شده است .&nbsp;
محوطه باز پيرامون موزه شامل:&nbsp; فضاي  سبز- چمن، بوته هاي گل، درختکاري، ...- آمفي تئاتر رو باز، منزل مسکوني  مديرکل، اتاق بيسيم، دکل بيسيم، نگهبانيهاي جبهه غربي، جنوبي، آسايشگاههاي  افسر نگهبان وسربازان وظيفه و...]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:33:33 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>شهرشگفت انگيز پادشاهي هخامنشي</title>
<link>https://dastansistan.loxblog.com/شهرشگفت-انگيز-پادشاهي-هخامنشي</link>
<guid>https://dastansistan.loxblog.com/شهرشگفت-انگيز-پادشاهي-هخامنشي</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;

دهانه غلامان : &nbsp;شهرشگفت انگيز پادشاهي هخامنشي
 
&nbsp; جايي  كه مردم محلي از آن با نام دهانه غلامان ياد مي كنند ، شهري در 44  كيلومتري شهرستان زابل است كه بيش از چهار دهه پيش به ياري طوفان شن يسيار  بزرگي كه در اين ناحيه رخ داد ، پس از قرنها از زير خروارها خاك سر برآورد.  محوطه باستاني دهانه غلامان يكي از مهمترين محوطه هاي باستاني دوران  هخامنشي در نيمه شرقي ايران است. ظاهرا چون اين دهانه يا تنگه يكي از راه  هاي ورودي به فلات ايران به شمار مي رفته است، در زمان قديم برده فروشان  غلامان آفريقايي را براي فروش به بلوچان از طريق اين تنگه به خاك ايران  وارد مي كردند و از اين رو نام دهانه غلامان بر اين شهر باقي مانده است.&nbsp;&nbsp; 
ادامه در ادامه مطلب




&nbsp;

دهانه غلامان : &nbsp;شهرشگفت انگيز پادشاهي هخامنشي
 
&nbsp;

&nbsp; جايي  كه مردم محلي از آن با نام دهانه غلامان ياد مي كنند ، شهري در 44  كيلومتري شهرستان زابل است كه بيش از چهار دهه پيش به ياري طوفان شن يسيار  بزرگي كه در اين ناحيه رخ داد ، پس از قرنها از زير خروارها خاك سر برآورد.  محوطه باستاني دهانه غلامان يكي از مهمترين محوطه هاي باستاني دوران  هخامنشي در نيمه شرقي ايران است. ظاهرا چون اين دهانه يا تنگه يكي از راه  هاي ورودي به فلات ايران به شمار مي رفته است، در زمان قديم برده فروشان  غلامان آفريقايي را براي فروش به بلوچان از طريق اين تنگه به خاك ايران  وارد مي كردند و از اين رو نام دهانه غلامان بر اين شهر باقي مانده است.&nbsp;&nbsp; 

ساختمانها و آثار به جا مانده در شهر دهانه غلامان
&nbsp;

&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;  شهر دهانه غلامان در سال 1960 توسط يك باستان شناس ايتاليايي كشف شد.اين  شهر در دوره حيات خود داراي محله هاي مسكوني ، ساختمان هاي بزرگ عمومي ،  معبد ، محله صنعتي ، خزانه و غيره&hellip;بوده  است. امروزه آثار باقي مانده از اين شهر در طول بيش از 5/1 كيلومتر و  پهناي بين 300تا 800 متر پراكنده اند. طي بررسي ها 27 ساختمان شناسايي شده  اند كه يك چهارم آنها را ساختمان هاي بسيار بزرگ با مساحت 2500 تا 3500 متر مربع تشكيل مي دهند و ساختمانهاي اداري شهر هستند. در كنار اين ساختمان هاي بزرگ بناهاي كوچكي هستند كه احتمالا محل زندگي سرايدار آن ساختمان بوده است. بقيه بنا ها نيز ساختمان هاي مسكوني هستند. 

&nbsp;

&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بناها در رديف هاي نسبتا منظم ساخته شده و به دليل وزش بادهاي 120 روزه كه همواره از شمال غربي به جنوب شرقي مي وزند ، درهاي ورودي كليه ساختمانها يا در ضلع جنوبي ساختمان قرار دارند و يا در مقابل آنها بادشكني تعبيه  شده است. همچنين ديواره هاي اصلي ساختمان ها با خشت هاي مستحكم ينا شده و  اتاقها نيز داراي سقفهاي هلالي و گنبدي شكل بوده اند. تفاوت مصالح بكار  رفته در اين شهر با ساير شهرهاي دوره هخامنشي در اين است در ساخت بناها  در آن دوران اكثرا از سنگ استفاده مي شد ولي در ساخت بناهاي شهر دهانه  غلامان خشت ، چوب درختان منطقه و حصير بكار رفته است. سفالهاي كشف شده از  دهانه غلامان متعلق به دوره هخامنشي است. كشف سر پيكانهاي مفرغي آن دوره و  نيز قطعهء گچ كاري تزئيني به شكل اشك كه منحصرا از آثار هنري دوره هخامنشي  است، از ديگر موارد است. همچنين وجود يك معبد يا بناي مقدس با 3محراب متلعق  به اهورامزدا ، ميترا و آناهيتا و وجود آثار آتش و قرباني در اين شهر با  باورهاي مذهبي هخامنشيان هم خواني دارد. با توجه به نبود آثار ديوارهاي  دفاعي و قلعه و آثاري كه بتوان آنها را به  سدهاي پيش از پنجم و ششم ميلادي و يا پس از آن نسبت داد ، متوجه مي شويم كه  عمر شهر كوتاه بوده است. بر اين اساس شهر دهانه غلامان عمري 200 ساله  داشته است. 

&nbsp;

&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;  از سوي ديگر با توجه به اندك آثار باقيمانده در شهر مي توان نتيجه گيري  كرد كه شهر سريع اما با آرامش و بطور منظم تخليه شده است و در متروك شدن آن  عوامل خارجي مثل جنگ و آتش سوزي دخالت نداشته اند. بر اين اساس باستان  شناسان سه عامل را در ترك شهر مهم مي دانند: 1-تصميم سياسي 2-طوفان عظيم شن  3-خشك شدن ناگهاني بستر رودخانه اي كه به شهر آب مي رسانده است.به نظر مي  رسد كه سومين عامل بهترين فرضيه است. ظاهرا پس از اينكه ساكنان اصلي&nbsp; شهر  را ترك مي كنند ، بيابان گردان و چوپانان براي مدتي به صورت فصلي از آن  استفاده كرده و درقسمت هايي از بناها تغييراتي به وجود آورده اند. سپس  شنهاي روان به تدريج ساختمانهاي آنرا براي مدتي بيش از 2000 سال از نظرها  پوشاندند.&nbsp; 

نامهاي مختلف شهر دهانه غلامان
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; داريوش بزرگ در كتيبه بيستون خود از جايي بنام زرنك&nbsp;&nbsp; (Zaranka) ياد مي كند. تاريخ نگاران يوناني نيز در متون خود از شهري به نام زرين یاد&nbsp; مي كنند كه همان زرنگك است. در مورد محل و موقعيت اين شهر در بين تاريخ نگاران&nbsp;اختلاف است و اين نام حداقل به سه مكان داده شده است: 1-نادعلي 2- دهانه غلامان 3- زاهدان كهنه.
&nbsp;

&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نادعلي كه در فاصله 25 كيلومتري به دهانه غلامان قرار دارد ، امروزه جز كشور افغانستان است و ظاهرا پيش از شكل گيري دهانه غلامان هم وجود داشته است. ظاهرا طوفان شن موجب مهاجرت مردم از نادعلي به دهانه غلامان مي شود و بعدها با متروك شدن آن شهر ، ساكنان اين شهر زندگي خود را در نقطه ديگري از سيستان به نام شهرستان از سر مي گيرند. به اين ترتيب مي توان شهر دهانه غلامان را با زرنگك ، زرنكا و زرين انطباق داد.

ساختمانهاي مذهبي شهر
&nbsp;

&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; در  اين شهر بنايي وجود دارد كه به احتمال زياد كاربرد مذهبي در اين شهر 2500  ساله داشته است. اين بناي چهار گوش با وسعت 2500 متر مربع داراي 36 اتاق  شيب دار با يك حياط مركزي است. اتاقهاي اين ينا تنگ و باريك و كم نور هستند  ، شرايط بهتري را براي حفاظت از مواد غذايي فراهم اورده اند. اين ساختمان  در اصل مكاني براي توليد موادي بوده كه در مراسم مذهبي مورد استفاده قرار  مي گرفته اند. در حياط اين بنا ، چهار انبار به شكل اتاقهاي دراز و كم  ارتفاع وجود دارد كه تصور مي شود به عنوان سردخانه براي نگهداري مواد غذايي  مورد استفاده قرارمي گرفته اند. در تعدادي از اين اتاقها ، تاسيسات مختلف  از جمله پنج آسياب ، كوره ، انبار هاي كوچك براي نگهداري مواد اوليه ،  وسايل و ابزار كار مانند سنگ ساب ، سنگ آسياب ، ابزرا سايش و غيره &hellip;يافت  شده است. از سنگ ساب براي نرم كردن و ساييدن دانه هاي روغني استفاده مي  كردند و پس از اينكه روغن آن گرفته مي شد ، مواد داخل ظرفهاي سفالي ريخته و  در اتاقهايي كه مجهز به كوره و اجاق بوده حرارت مي دادند. سپس محصول نهايي  را در ليوان هاي سفالي ريخته و در سردخانه نگاه مي داشتند.&nbsp;&nbsp;

&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;در  يكي از اتاقهاي اين بنا نيز سكو&nbsp; و يا محرابي به ارتفاع 7 ساتني متر از كف  زمين كشف شد كه محل شكرگزاري مواد توليد شده اي بوده كه در مراسم مذهبي  مورد استفاده قرار مي گرفته اند. در اتاقهاي اين ساختمان حدود يكصد ليوان  سفالي كشف شد كه همگي داراي اثر مهر سازنده ليوانها بودند. تعداد كل سفالها  پيدا شده در دهانه غلامان حدود 50 هزار قطعه است كه تعداد زياد اشيا حاكي  از بالا بودن&nbsp; سطح اقتصادي جامعه ساكن در دهانه غلامان است.


&nbsp;

نقاشي هاي دهانه غلامان:&nbsp;
 
&nbsp;

&nbsp;&nbsp;&nbsp; در  جريان عمليات كاوش ، دو نمونه اثر نقاشي بي نظير بر روي ديوارها كشف شد.  در نخستين نقاشي شهر صحنه اي از شكار است كه طي آن حاكم و يا اميري بر  كالسكه مكعب شكل&nbsp; نشسته و كالسكه توسط يك اسب قوي هكيل كشيده مي شود. يك  سوار با تير و كمان در حال تعقيب گراز بزرگي است. اين سوار داراي كلاه و يا  نوعي تاج قرمز رنگ است. خاطر نشان مي شود كه گراز حيوان بومي منطقه سيستان  بود. اين نقاشي در ارتفاع حدود 90 ساتني متري از كف زمين و در ابعاد 35  &times;120 ساتني متري با رنگ سياه بر ديواره يكي از اتاقهاي اين بنا نقش بسته و يا نقاط سيفد و رنگي تزئين شده است. اين نقاشي شباهت زيادي به اثر مهر دايوش بزرگ در شهر تبدر مصر دارد كه هم اكنون اين مهر در موزه بريتانيا نگهداري مي شود.



&nbsp;
 
&nbsp;

&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; در  دومين نقاشي كشف شده نيز اثري بصورت كنده كاري شده بر بالاي يك درگاهي و  زير سقف يك اتاق در ابعاد 50&times;40 ساتني متر نقش بسته است. در اين تصوير يك  اسب روبروي پلكاني ايستاده و پلكان به يك ساختمان منتهي مي شود و انساني  بالاي اين پلكان ايستاده است. گفته مي شود كه در بخشهاي ديگري از اتاقها  اين ساختمان نيز آثار پراكنده اي از نقاشي به چشم مي خورد كه متاسفانه توسط  موريانه ها از بين رفته است. به راستي چند شهر باستاني ديگر ممكن است در  زير لايه هاي شن اين منطقه مدفون شده باشند. 

&nbsp;


منابع:
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 1-&nbsp;مجله ماهنامه هما شماره ارديبهشت و خرداد 84 صفحه: 30 تا 34
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;2-عكسها از سايت همشهري و نتايج تحقيقات دكتر سجادي


]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:33:33 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>رستم در شاهنامه ( رستم که بود؟ )</title>
<link>https://dastansistan.loxblog.com/رستم-در-شاهنامه--رستم-که-بود</link>
<guid>https://dastansistan.loxblog.com/رستم-در-شاهنامه--رستم-که-بود</guid>

<description><![CDATA[
رستم پسر زال
رستم نام آورترین چهرهٔ  اسطوره&zwnj;ای در شاهنامه و به تبع آن برترین چهرهٔ اسطوره&zwnj;ای ادبیات ایران  است. او فرزند زال و رودابه است و تبار پدری رستم به گرشاسپ (پهلوان  اسطوره&zwnj;ای و چهرهٔ برتر اوستا) و از طریق گرشاسپ به جمشید می&zwnj;رسد. و تبار  مادری او به مهراب کابلی و ضحاک می&zwnj;رسد. رستم به دست شغاد (برادرش) کشته  شد.
ادامه در ادامه ی مطلب
رستم پسر زال
رستم نام آورترین چهرهٔ  اسطوره&zwnj;ای در شاهنامه و به تبع آن برترین چهرهٔ اسطوره&zwnj;ای ادبیات ایران  است. او فرزند زال و رودابه است و تبار پدری رستم به گرشاسپ (پهلوان  اسطوره&zwnj;ای و چهرهٔ برتر اوستا) و از طریق گرشاسپ به جمشید می&zwnj;رسد. و تبار  مادری او به مهراب کابلی و ضحاک می&zwnj;رسد. رستم به دست شغاد (برادرش) کشته  شد.
ادامه در ادامه ی مطلب
&nbsp;
ریشهٔ نام
به اوستایی: راُستَ تخمَ * (Raosta-takhma)  به پهلوی: ردستهم (Rodastahm) * به فارسی: رستم * به معنای: پهلوان  بالیده. ریشه&zwnj;شناسی: Raosta (= بالیده، رُسته؛ از ریشهٔ raodh-&nbsp;: بالیدن،  رُستن) + Takhma (= دلیر، پهلوان؛ از ریشهٔ tak-&nbsp;: دلیر بودن، تاختن).
رستم در شاهنامه
برخی معتقدند رستم زاییده خامهٔ توانای  فردوسی آن رستم سکزی راستین نیست، ایرانی است در بردارندهٔ قهرمانیهای  نیایش گرشاسپ و تواناییهای شعری فردوسی و نیاز مردم ایران به چنین اسطورهٔ  زنده و دیرپایی.
&nbsp;
رستم در حال کشتن اژدها اثر عادل عدیلیمهم&zwnj;ترین حوادث و اقدامات رستم که در شاهنامه به نظم آمده عبارت است از:
کشتن پیل سپید
فتح دژ سپندکوه
آوردن کیقباد از البرز کوه
نجات دادن کیکاووس و سایر پهلوانان در بند دیو سپید درمازندران با گذشتن از هفت خوان
نجات کاووس از بند شاه هاماوران
بیرون راندن افراسیاب از ایران که در غیبت کاوس به ایران تاخته و آن را مسخر ساخته بود
جنگ با سهراب
پرورش سیاوش پسر کاووس
کشتن سودابه همسر کیکاووس به خونخواهی سیاوش
خونخواهی سیاوش و تاختن به توران
حضور در جنگ با خاقان چین و کشتن کاموس کشانی و خاقان چین
نجات بیژن پسر گیو از چاه افراسیاب.
کشتن اسفندیار
پرورش بهمن پسر اسفندیار
در سایر منظومه&zwnj;ها:
جنگ با برزو از خواجه عمید عطاری رازی
جنگ با جهانگیر پسر خود از قاسم مادح
به دنیا آمدن رستم
گفته&zwnj;اند رستم جهان پهلوان ایران با انجام  عمل سزارین به دنیا آمده&zwnj;است. این اتفاق را برای سزار قیصر روم در جهان  باستان نیز نقل می&zwnj;کنند. درباره چگونگی به دنیا آوردن رستم در اشعار حکیم  ابوالقاسم فردوسی آمده که رودابه همسر زال دچار درد شدید زایمان گردید و  نتوانست طفل را به دنیا آورد. به دستور سیمرغ یک روحانی و طبیب را بر بالین  رودابه آوردند. در این عهد روحانیون و موبدان علاوه بر انجام وظایف دینی،  پزشکی نیز می&zwnj;کردند و بدین جهت وی در درمان&zwnj;ها دارو و ادعیه به کار می&zwnj;برد.  طبیب ابتدا رودابه را با خوراندن شراب قوی بیهوش کرد. آنگاه در حالت  بیهوشی پهلویش را شکافت و پس از آن رحمش را درید. سپس سر جنین که به طرف  راه طبیعی خروج (فرج) بود برگردانیده و آن را از رحم خارج نمود. دوباره محل  پارگی رحم و شکم را بخیه زد. بعد از دوختن برای آن که محل بخیه عفونی نشود  به آن مرهم ضد عفونی کننده و التیام بخش مالید. مرهم مزبور را نیز از  مخلوط مشک ساییده شده و شیر تهیه کرده بودند. بدین ترتیب رستم سالم به دنیا  آمد و مادرش رودابه نیز زنده ماند.

    
        
            &hellip; به بالین رودابه شد زال زر
            &nbsp;
            پر از آب رخسار و خسته جگر
        
        
            همان پر سیمرغش آمد به یاد
            &nbsp;
            بخندید و سیندخت را مژده داد
        
        
            یکی مجمر آورد و آتش فروخت
            &nbsp;
            وزآن پر سیمرغ لختی بسوخت
        
        
            هم اندر زمان تیره گون شد هوا
            &nbsp;
            پدید آمد آن مرغ فرمانروا
        
        
            چو ابری که بارانش مرجان بود
            &nbsp;
            چه مرجان که آرایش جان بود
        
        
            ستودش فراوان و بردش نماز
            &nbsp;
            بر او کرد زال آفرین دراز
        
        
            چنین گفت با زال سیمرغ کاین غم چراست
            &nbsp;
            به چشم هژبر اندرون نم چراست
        
        
            &hellip;
            &nbsp;
            &nbsp;
        
        
            بیاور یکی خنجر آبگون
            &nbsp;
            ز دل بیم و اندیشه را پست کن
        
        
            نخستین به می ماه را مست کن
            &nbsp;
            ز دل بیم و اندیشه را پست کن
        
        
            تو منگر که بینا دل افسون
            &nbsp;
            به صندوق تا شیر بیرون کند
        
        
            بکافد تهی گاه سرو سهی
            &nbsp;
            نباشد مراو را ز درد آگهی
        
        
            وزو بچهٔ شیر بیرون کشد
            &nbsp;
            همه پهلوی ماه در خون کشد
        
        
            وز آن پس بدوزد آن کجا کرد چاک
            &nbsp;
            ز دل دور کن ترس و تیمار و باک
        
        
            گیاهی ست که گویمت با شیر و مشک
            &nbsp;
            بکوب و بکن هر سه در سایه خشک
        
    

&nbsp;
مرگ
رستم در سن ششصد سالگی به نیرنگ نابرادریش  شغاد درون چاه افتاد و به همراه اسب خود رخش از دنیا رفت البته او قبل از  مرگ با یک تیر برادرش شغاد را کشت. تیر رستم از درخت عبور کرد و باعث دوخته  شدن شغاد به درختی شد که پشت آن پنهان شده بود.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:33:33 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>تحلیل ارتباطات جهان پهلوان رستم در شاهنامه فردوسی</title>
<link>https://dastansistan.loxblog.com/تحلیل-ارتباطات-جهان-پهلوان-رستم-در-شاهنامه-فردوسی</link>
<guid>https://dastansistan.loxblog.com/تحلیل-ارتباطات-جهان-پهلوان-رستم-در-شاهنامه-فردوسی</guid>

<description><![CDATA[
نویسنده : خدیجه ططری
کارشناس ارشد علوم ارتباطات واحد تهران مرکزی

مقدمه :
رستم  در ادبیات حماسی ما و در باورهای فکری همه ی اقوام ایرانی نامی آشنا و  دوست داشتن پارسی زبانان که ایرانی و غیرایرانی ، با ادبیات کهن پارسی  پیوند فکری دارند ، این شخصیت برجسته و نیمه داستانی را همچون بسیاری از  چهره های سرشناس تاریخی می ستایند و می پندارند که رستم به عنوان یک&nbsp;  قهرمان فرا مردمی (ملی) شکست ناپذیر ، در زمانهای کهن دور وجود خارجی داشته  و در کنار این مردم می زیسته است . این همه ، نام &laquo;آفریدگار رستم&raquo; فردوسی  را به یاد می آورد و هنرنمایی او را در شخصیت پردازی و خلق هنری این یکتا  آفریده ی داستانی نشان می دهد .

نویسنده : خدیجه ططری
کارشناس ارشد علوم ارتباطات واحد تهران مرکزی

مقدمه :
رستم  در ادبیات حماسی ما و در باورهای فکری همه ی اقوام ایرانی نامی آشنا و  دوست داشتن پارسی زبانان که ایرانی و غیرایرانی ، با ادبیات کهن پارسی  پیوند فکری دارند ، این شخصیت برجسته و نیمه داستانی را همچون بسیاری از  چهره های سرشناس تاریخی می ستایند و می پندارند که رستم به عنوان یک&nbsp;  قهرمان فرا مردمی (ملی) شکست ناپذیر ، در زمانهای کهن دور وجود خارجی داشته  و در کنار این مردم می زیسته است . این همه ، نام &laquo;آفریدگار رستم&raquo; فردوسی  را به یاد می آورد و هنرنمایی او را در شخصیت پردازی و خلق هنری این یکتا  آفریده ی داستانی نشان می دهد .
در دنیای شاهنامه ، همه ی پهلوانان  ایرانی از شهرت و معروفیت ویژه ای (خاصی) بر خوردارند ، با وجود این ، هیچ  یک در حد و اندازه ی رستم نیستند و همچون او محوریت حوادث و اتفاقهای عجیب و  به یادماندنی را ندارند ، سام ، زال ، سهراب ، سیاوش ، کیخسرو ، گیو ،  گودرز ، بهرام ، اسفندیار ، بیژن ، توس ، فریبرز ، فرامرز ، بهمن و بسیاری  دیگر ، همگی در شمار انسانهای برجسته و سرشناس شاهنامه اند که شرح دلاوریها  و نمود شجاعتهایشان را میتوان در لابه لای داستانها باز جست . اما رستم  کسی دیگر است : پهلوانی یگانه با روحیاتی متفاوت و برخوردار از صفات و خصال  اخلاقی یک قهرمان فرا مردمی (ملی) که او را به یک ابر پهلوان مبدل ساخته  است . وقایع و اتفاقهایی که در شاهنامه پیرامون شخصیت رستم شکل گرفته بسیار  است و البته همراه با حوادثی شگفت با فراز و فرودهایی بسیار و گاه بر  خوردار از سرنوشتی دردناک و غمناک که ممکن است برای خواننده شگفت انگیز و  ناباورانه باشد .
{K۲Splitter}

پهلوانان ایران در منظومه های حماسی معمولا یا از خاندانهای مشهورند  و یا اشخاص منفردی که به قبیله و عشیره یی تعلق ندارند . &laquo; از میان  خاندانهای پهلوانی خاندان سام از همه مهمتر است پس از آن خاندان پهلوان  کیانی را که فریبرز و زریر و اسفندیار از آنانند باید نام برد و در ردیف  همین خاندان ، خاندان نوذریان که توس از ایشان بود و سپس خاندان گودرزیان و  میلادیان را میتوان نام برد . بزرگترین و نام آورترین پهلوانان ایران در  حماسه های ملی ما از سیستان بر خاسته اند . این پهلوانان از خاندان بزرگی  بودند که نژادشان به جمشید می پیوست . جمشید هنگام فرار از ضحاک با دختر  کورنگ شاه زابلستان پیوند همسری (تزویج کرد) بست و از او پسری به نام تور  پدید آمد . &raquo; ( صفا ، ۱۳۸۴ : ۵۵۳ ) 
تور ---- شیدسپ ---- طورگ ---- شم ---- اثرط ---- گرشاسپ ---- نریمان ---- سام ---- زال ---- رستم 
نمودار  فوق اصل و نسب ابر پهلوان ایران ( رستم ) را نشان می دهد که به جمشید می  رسد . در این جستار(مقاله) به بررسی ارتباطات و عملکرد های رستم از دو جنبه  مورد بررسی قرار گرفته است :
&nbsp;

ارتباطات رستم در شاهنامه

ارتباط رستم با خدا
ارتباط رستم با دیگر انسانها


۱-&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;ارتباط رستم با دیگر انسانها 
ارتباط  رستم با دیگر انسانها را می توان در دو جنبه ارتباطات دوستانه ( تعاملی ) و  رزمی ( تقابلی ) تقسیم بندی کرد . که در این نوشتار تلاش (سعی)&nbsp; شده به  مهمترین آنها پرداخته شود .
۱-۱-&nbsp;&nbsp;&nbsp; ارتباطات دوستانه ( تعاملی )
ارتباط رستم با کیخسرو
ارتباط  رستم با کیخسرو شاهنشاه ایران بیشتر از نوع ارتباطات تعاملی و دوستانه بود  . که گاهی این ارتباطات به صورت نوشتاری(مکتوب) و گاه به صورت  گفتاری(شفاهی) صورت می گرفت . رستم بنابر روال همیشگی خود گزارش جنگ و  رویدادهای پیش آمده را به آگاهی کیخسرو می رساند ، او گزارش های خود را به  صورت نوشتاری و در قالب نامه به آگاهی کیخسرو می رساند . محتوای نامه رستم :
سر نامه کرد آفرین خدای&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; کجا هست و باشد همیشه بجای
برازنده ی ماه و کیوان هور&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; نگارنده ی فر و دیهیم و زور ...
وز و آفرین باد بر شهریار&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;زمــــــــانه مبــــادا ازو یادگار
... رسیدم بفرمان میان دو کوه&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;سپاه دو کشـــور شده همگروه
کشانی و شگنی و چینی و هند &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; سپاهی ز چین تا بدریای سند ...
چهل روز با هم همی جنگ بود&nbsp;&nbsp;&nbsp; تو گفتی بریشان جهان تنگ بود ...
... زبانها پر از آفرین تو باد&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; سر چرخ گردان زمین تو باد ( ص ۴۱۲ ، ش ۸۴۸ &ndash; ۸۳۲ ) 
ابتدای  نامه با نام و یاد خداوند آغاز می گردد ، سپس ادای احترام به کیخسرو می  کند . در ادامه نیز به گزارش جنگ می پردازد و از بزرگی سپاه توران می گویند  . بر اساس مدل ارتباطی دیوید برلو که حاوی چهار عنصر منبع ، پیام ، کانال و  گیرنده است ، رستم به عنوان فرستنده پیام ، نامه وسیله ارتباطی ، محتوای  نامه پیام رستم به کیخسرو ، گیرنده پیام کیخسرو است :
SOURCE ---- MESSAGE ---- CHANNEI ---- RECEIVER 
کیخسرو ( گیرنده ) ---- نامه ( کانال ) ---- گزارش جنگ ( پیام ) ---- رستم ( منبع )
ارتباط  شفاهی رستم به گونه ای دیگر است او معمولا در ارتباطات شفاهی و رودرروی  خواسته را بیان می دارد . برای مثال می توان به در خواست در بخشیدن و عفو  توس اشاره کرد :
چنین گفت مرشاه را پیلتن &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; که بادا سرت برتر از انجمن
بخواهشگری آمدم نزد شاه&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; همان از پی توس و بهر سپاه
چنان دان که کس بی بهانه نمرد&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; ازین در سخنها بباید شمرد
و دیگر کزان بد گمان بد سپاه&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; که فرخ برادر بند نزد شاه
همان طوس تندست و هوشیار نیست&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; و دیگر که جان پسر خوار نیست ( ص ۳۵۱ ، ش ۵۵ &ndash; ۵۹ )
۱-۲-&nbsp;&nbsp;&nbsp; ارتباطات رزمی ( تقابلی )
ارتباطات  رزمی رستم ، ارتباطات تقابلی است . در این ارتباط تلاش می شود انسانیت  انسان ها به هر شکل حفظ شود . به گونه ای که حتی در نبرد به دشمن ابتدا به  مثابه یک دوست و حداقل یک انسان نگریسته می شود . به همین دلیل در رزم با  اسفندیار رستم خواستار صلح و دوری از جنگ و ستیزه است اما اسفندیار برای  دست یافتن به قدرت حاضر است ابر پهلوان ایران را به اسارت در بیاورد .  اسفندیار راهی جز فرمانبرداری (اطاعت) از شاه ندارد . سر پیچی از فرمان شاه  ، به مرگ و نابودی ختم می شود ، گشتاسب شاه هم به علت پیمانی که با زرتشت  بسته است . باید به گسترش دین بهی ، بپردازد ، اما در این میان دو نکته با  یکدیگر آمیخته شده(ادغام شده) ، پذیرفتن دین بهی از سوی (طرف) رستم به چم  (معنای) از بین رفتن آزادگی های جاودانه و انسان ساز اوست . چون با پذیرفتن  &quot; بند &quot; همراه است شاید اگر اسفندیار و یا گشتاسب ، رستم را به مبارزه فرا  می خواندند و او را به دین جدید ، دعوت می کردند ، این امر پیش نمی آمد .  اما ارتباط این دو پهلوان ایرانی به جایی می رسد که به توهین نژاد یکدیگر  می پردازند . اسفندیار در خصوص نژاد و تبار رستم به او می گوید :
چنین گفت با رستم اسفندیار &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; که ای نیک دل مهتر نامدار
که دستان بد گوهر دیو زاد &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; به گیتی فزونی ندارد نژاد
فراوان ز سامش نهان داشتند&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; همی رستخیز جهان داشتند
تنش تیره بد موی و رویش سپید&nbsp;&nbsp;&nbsp; چو دیدش دل سام شد نا امید ( ص ۷۲۹ ، ش ۶۴۹ &ndash; ۶۴۴ )
در برابراو نیز رستم از سام و نیای خود و از گشاسب تاجور و او از هنر نماییهای خانواده خود می گوید .
جهاندار داند که دستان ســــام &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; بزرگ است و با دانش و نیک نام
همان سام پور نریمــــان بدست&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; نریمان گرد از کریــــمان بدسـت
بزرگ است وگرشاسب بودش پدر&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; بگیتی بــــــــدی خسرو تاجـــور
همانا شنیدســـــــتی آواز ســام&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; نبد در زمــــانه چـــــنو نیک نام ...
... به دریا نهنگ و بخشکی پلنگ &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; ورا کس ندیدی گریزان ز جنگ ... ( ص ۷۳۰ ، ش ۶۵۲ &ndash; ۶۴۷ ) 
همانطور  که اشاره شد ارتباطات رستم از دوستی مهربانی کامل آغاز شد و در نهایت به  ارتباطاتی خصمانه و جنگ طلبانه تبدیل شد و با مرگ اسفندیار پایان یافت .  براساس چرخه حیاتی رابطه مارک نپ ( فرهنگی ، ۱۳۸۲ ، ۱۶۳ ) می توان رابطه  رستم و اسفندیار را از رابطه گرم و صمیمانه آغاز و تا پایان این رابطه که  همراه با جدایی و مرگ اسفندیار به پایان می رود . تطابق داد .
۲-&nbsp;&nbsp;&nbsp; ارتباط رستم با خدا
ارتباط  رستم با خداوند در میدان های رزم و مبارزه نیکی در برابر بدی(حق علیه  باطل) صورت گرفته شده است . او هیچ گاه خداوند را از یاد نمی برد . ارتباط  او با خداوند از دو جنبه ارتباط کلامی و غیر کلامی قابل بررسی است . منظور  از ارتباط غیر کلامی ارتباطاتی است که زمینه بر قراری ارتباط کلامی را  آماده (محیا) می سازد .
در خوان دوم : رهایی از تشنگی 
همی جست بر چاره جستن رهی &nbsp;&nbsp;&nbsp; سوی آسمان کرد روی آنگهی
گرایدونک خشنودی از رنج من&nbsp;&nbsp;&nbsp; بدان گیتی آگنده کن گنج من
بپویم همی تا مگر کردگار&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; دهد شاه کاوس را زینهار
هم ایرانیان را ز چنگال دیو&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; گشاید بی آزار گیهان خدیو
گنهکار و افگندکان تواند&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; پرستنده و بندگان تواند ( ص ۱۳۸ ، ش ۳۱۱ &ndash; ۳۱۶ )
در  این ارتباط رستم از خداوند یاری و کمک می خواهد که بر مشکلات چیره شود تا  بتواند شاه ایران را نجات دهد . بعد از مدتی رستم در آن بیابان خشک یک میشی  را می بیند و به دنبال او می رود . میش رستم را به چشمه آبی راهنمایی می  کند رستم که بسیار تشنه و هیجان زده شده است سپاس خدا را به جای می آورد :
تهمتن سوی آسمان کرد روی &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; چنین گفت کای داور راستــگوی
هران کس که از دادگر یک خدای&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بپیچد نیارد خـــــــرد را به جایج
برین چشمه آبشخور میش نیست&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; همان غرم دشتی مرا خویش نیست
بجایی که تنگ اندر آرید سخن&nbsp;&nbsp;&nbsp; پناهت به جز پاک یزدان مکن ( ص ۱۳۸ ، ش ۳۲۵ &ndash; ۳۲۸ )
ارتباط غیرکلامی 
سر را رو به سوی آسمان کردن به نشانه سپاس و ستایش خداوند است .
ارتباط کلامی
رستم  که وجود میش در این بیابان بی آب و علف را یک معجزه می داند رو به سوی  خداوند می کند و او را سپاس می گوید که او را از تشنگی نجات داد .
یاری خواستن در رزم با اسفندیار 
بگفت این و بنهاد سر بر زمین&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; همی خواند بر کردگار آفرین
همی گفت کای داور کردگار&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; مگردان تو از ما بد روزگار
برین گونه تا خور بر آمد ز کوه&nbsp;&nbsp;&nbsp; نیامد زبانش ز گفتن ستوه ( ص ۷۳۹ ، ش ۹۹۰ &ndash; ۹۹۲ )
رستم باری دیگر قبل از رزم با اسفندیار از خداوند درخواست پیروزی و کمک می خواهد .
اتمام حجت رستم با خداوند پس از کشتن اسفندیار
همی گفت کای پاک دادار هور&nbsp;&nbsp;&nbsp; فزاینده دانش و فر و زور
همی بینی این پاک جان مرا&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; توان مرا هم روان مرا
که چندین بپیچم که اسفندیار&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; مگر سر بپیچاند از کار زار
تو دانی که بیداد کو شد همی&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; همی جنگ و مردی خروشد همی
به باد افره این گناهم مگیر&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; تویی آفریننده ماه و تیر ( ص ۷۵۰ ، ش ۱۳۷۸ &ndash; ۱۳۸۲ )
در  این ارتباط رستم خداوند را مخاطب قرار می دهد و می گوید خداوندا تو شاهدی  که من در این ماجرا هیچ گناهی ندارم . در اینجاست که فردوسی از اسفندیار به  عنوان انسان خودکامه و دیکتاتور یاد می کند .
در کل باید خاطر نشان کرد  که ارتباطات رستم با خدا با شرایط ویژه ای (خاص) صورت گرفته است او همیشه  پیش از نبرد و پس از پاکیزگی (طهارت) کامل با خداوند راز و نیاز می کرده  اما ذکر مضامین ارتباطات او از خداوند از چند حالت خارج نیست : 
۱.&nbsp;&nbsp;&nbsp; قبل از هر رزم به نیایش خداوند می پرداخت
۲.&nbsp;&nbsp;&nbsp; در خواست های او از خداوند شامل پیروزی در جنگ و دادن زور و قدرت برای غلبه بر اهریمنان است .
۳.&nbsp;&nbsp;&nbsp;  رستم در سخت ترین شرایط دست از نیایش و ستایش خداوند بر نمی دارد . در  لحظات پایانی مرگ خود از خداوند می خواهد یکبار دیگر قدرت دوران جوانی اش  را به او عطا کند تا انتقام خون خود را از شغاد بگیرد . 
۴.&nbsp;&nbsp;&nbsp; اما اکثر ارتباطات رستم با خدا در کنار تهذیب نفس و آرامش روحی بیشتر خواستار پیروزی و نجات ایرانیان است .

نتیجه گیری :
در  دنیای شاهنامه قهرمانی ها تنها محدود به دلاوری در میدان جنگ نیست ،  خردمندی هم بایسته ی (لازمه ی) قهرمانی است و از همین روست که در وجود  قهرمانانی بزرگ چون رستم و کیخسرو دیگران دلاوی غالبا با دانایی و خرد  آمیخته است . عالی ترین تجسم خردمندی درشاهنامه بزرگمهر است که خود یک نوع  رستمی است که هفت خان او عبارت است از هفت بزم معروف خسروان .
در جستار به بررسی عملکرد های و ارتباطات رستم دستان در شاهنامه فردوسی در دو بعد بررسی شد :
۱-&nbsp;&nbsp;&nbsp;  ارتباطات رستم با دیگر انسانها ، ارتباطات او از دو جنبه ارتباطات دوستانه  و ارتباطات رزمی خارج نیست اما یک اصل بسیار مهم در پژوهش مورد بررسی این  است که رستم به عنوان نماد و نهاد ایران همیشه پیروز میدان های نبرد است . و  اگر او در رزمی با شکست مواجه می شد این نهاد ایرانشهری بود که آسیب می  دید . رستم برای پایداری نهاد ایرانشهر با سهراب فرزندش و یا با اسفندیار  شاهزاده ایرانی به مبارزه بپردازد چون نهاد ایرانشهری برای ماندگاری به  جانفشانی های رستم که نماد ایران است نیاز دارد . 
۲-&nbsp;&nbsp;&nbsp; در بعد دوم ،  ارتباط رستم با خدا را از دو جنبه ارتباطات کلامی و غیر کلامی مورد بررسی  قرار گرفت . در واقع ارتباطات غیر کلامی چون سرو و تن شستن ، سر به سوی  آسمان کردن ... زمینه ارتباطات کلامی و نیایش های و ستایش های او با خداوند  را آماده می سازد .

پی نوشتها : 
۱.&nbsp;&nbsp;&nbsp;  به عقیده مارک نپ ( MARK KNAPP) یک رابطه از مرحله پیوند (TOGETHER COMING  ) آغاز و به مرحله جدایی ( COMING APART )پایان می پذیرد . که مراحل پیوند  عبارتند از : ۱. آغاز ۲. آزمودن ۳. چفت و بند یا سفت کردن ۴. کامل کردن یا  آمیخته (ادغام) ۵ . پیمان بستن و مراحل در جهت جدایی عبارتند از : ۱ .  افتراق ۲ . محدود کردن ۳ . بی روح شدن و توقف رابطه ۴ . پرهیز از یکدیگر ۵ .  جدایی ( فرهنگی ، ۱۳۸۲ ، ۱۶۹ ، ۱۶۳ )
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:33:33 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>جلوه های سیستان در شاهنامه</title>
<link>https://dastansistan.loxblog.com/جلوه-های-سیستان-در-شاهنامه</link>
<guid>https://dastansistan.loxblog.com/جلوه-های-سیستان-در-شاهنامه</guid>

<description><![CDATA[
سرزمین  نیمروز(سیستان) در شاهنامه اهمیت بسیار بالایی دارد وبسیاری از اتفاقات و  رویداد های مهم شاهکار حکیم توس در آنجا به وقوع می پیوندد، این سرزمین  همچنین محل پیدایش و خیزش بسیاری از پهلوانان و یلال ایران زمین است،  بزرگانی که به دست توانمندشان ایران زمین به راه پر افتخار خود ادامه  میدهد.&nbsp;

سرزمین  سیستان در شاهنامه ی فردوسی از اهمیت ویژه ای برخوردار است . این ناحیه که  نام های گوناگونی به آن اطلاق می شده است ، محل حکومت سام نریمان و  فرزندان و نوادگانش بوده است .
ناحیه ی سیستان هم مرز کابل است و به دلیل این هم مرزی ، زال ، پدر رستم  روزی به این سرزمین می رود و در آن جا رودابه مادر رستم ،دختر پادشاه کابل ،  وصف دلاوری های او را شنیده و عاشقش می شود . همچنین وقتی زال توصیف  زیبایی رودابه را می شنود ، نادیده دل به او می بندد و با وجود مخالفت های  اولیه این دو با هم ازدواج می کنند . حاصل ازدواجشان رستم پهلوان اول ایران  است.

بنابراین ، رستم ، نواده ی سام در این ناحیه مستقر است. در این ناحیه  خاندان سام به نوعی حکومت ملوک الطوایفی تشکیل می دهند . یعنی با اینکه از  حکومت مرکزی پشتیبانی می کنند ، حکومت با این خاندان ونحوه ی اداره ی آن  کاری ندارد . این استقلال موجب می شود رستم در برخی موارد از دستور  پادشاهان سرپیچی کند و گاهی باعث ایجاد کدورتی میان او و پادشاه شود.

سیستان محلی با دشت های زیبا و چراگاه های پهناور ، محلی برای آرامش و جشن و  سرور رستم و ، خاندانش و پهلوانان و پادشاهانی که از دربار ایران برای  کاری نزد رستم می آمده اند نیز هست . این سرزمین را در شاهنامه با نام های  سیستان ، زابلستان ، زابل ، سجستان ، سگستان و نیمروز خوانده اند.

اهمیت سیستان تا بدان جاست که نابودی آن را برابر با نابودی رستم و تمام  افتخارات خاندانشان است. چنانچه وقتی در داستان رستم و اسفندیار ، رستم با  اصرار اسفندیار برای جنگیدن روبه رو می شود و به راه هایی که در پیش دارد  می اندیشد، یکی از راه ها را کشتن اسفندیار می داند ولی مطمئن است با این  کار خود و خاندانش و سرزمین سیستان نابود خواهند شد که این امر پس از  پادشاهی بهمن پسر اسفندیار به انجام می رسد ؛ پس از مرگ رستم دیگر سیستان  حامی ندارد و بهمن از این فرصت سود می جوید و آنجا را به تاراج می برد .]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:33:33 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>روز بزرگداشت فردوسی</title>
<link>https://dastansistan.loxblog.com/روز-بزرگداشت-فردوسی</link>
<guid>https://dastansistan.loxblog.com/روز-بزرگداشت-فردوسی</guid>

<description><![CDATA[
ابلیس مانند نیکخواهان پیش می آید ، ابتدا عهد و پیمان می گیرد ، سپس راز می گوید 
روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی را به عاشقان فرهنگ و ادب پارسی تبریک می گویم]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:33:33 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

