دستان سیستان
مهدی بزی الری
 
 

لباس سیستانی

نحوه بستن لنگوته


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 اردیبهشت 1392 :: 10:22 :: توسط : dastansistan

لنگ: پارچه اي است به طول 3 متر و عرض حدود 1/5 متر که دور گردن و شانه آويخته مي شود. آن را از پارچ ه هاي نخي ساده و گلدار تهيه مي کنند . جوانان بيشتر از لنگ هاي الوان استفاده مي کنند، در جشن ها و مراس م عروسي لنگ سفيد کاربرد بيشتري دارد. از لنگ علاوه بر به دوش انداختن و آويختن به دور گردن استفاده هاي ديگري هم به عمل مي آوردند مثلاً براي خشک کردن بدن و سر و صورت، بعد از استحمام و وضو گرفتن به هنگام نمازخواندن آن را بر روي سر نهاده يا به زير پا مي انداختند و گاه آن را به دور کمر مي بستند و به عنوان کيسه از يک گوشه آن براي محل بذر و کاشتن در زمين زراعتي استفاده مي کردند. به هنگام خريد و آوردن جنس به منزل از مزرعه لنگ را به عنوان دستمال به کار مي بردند. / پتو: پارچه اي است پشمي که حدود 1/5 متر پهنا و دو متر طو ل دارد . آن را به دور کمر و گردن و شانه مي اندازند. در حقيقت وسيله اي است گرم کننده که در زمستان جاي لنگ را مي گيرد. اين شال را به گونه اي دور گردن و سر و صورت مي پيچند که فقط چشم و بيني از ميان آن نمايان است . سيستاني ها معمولاً شال کمر نم ي بندند و شال سر ر ا به کمر مي بندند. شال را در رنگ هاي مختلف تهيه مي کنند و به اين شال در منطقه سيستان پتو اطلاق مي شود. اين شال را از جنس نمد درست مي کنند و علاوه بر به دوش انداختن مانند لنگ هم از آن استفاده مي کنند.

پالتوي نمدي : دامداران و کشاورزان از بالا پوش نمدي اي اس تفاده مي کردند که يقه آن مثلثي شکل و آستين آن بلند و قد آن تا زير زانو يا بالاي زانو مي رسيد.

کفش: کفش هاي متعددي در سيستان وجود دارد که سيستاني ها معمولاً از انواع کفشهاي زير استفاده مي کردند:
چپت: بيشتر افراد تهي دست همانند چوپانان از آن استفاده مي کردند؛ تخت آن از لاستيک اتومبيل تهيه مي شد و در پشت پا گره مي خورد، مشابه کفش هاي تابستاني امروزي بود که در اصطلاح محلي به آن چپلي مي گفتند.

کتوک : نوع ديگري از کف ش که ضعيفان و ته ي دستان آن را به پا مي کردند. تخت آن از چوب و داراي دو حفره بود که بند از آن عبور مي کرد و در پشت پا بسته مي شد.

نيم بوت : کفشي است که ساق پا را مي پوشاند و مردم غني و ثروتمند از آن استفاده مي کردند.

کفش چرمي: کفشي است که چرم آن از قائنات مي آمد و مخصوص خوانين بود.
پاپيچ: نوعي نو ار پهن که طول آن 1 متر و عرض آن 15 تا 25 سانتي متر مي باشد . دامداران و روستاييان آن را در زمستان به دور پاي خود مي پيچند، جنس آن از پشم گوسفند است و در بعضي نقاط به آن بند مي گويند.

جوراب: پاپوشي است که در فصل زمستان از آن استفاده مي کنند و دو نوع است:
الف: جوراب پشمي که از پشم گوسفند به صورت ساده يا رنگي مي بافند . معمولاً از رنگ هاي قرمز، سياه و سفيد استفاده مي کنند.
ب: جوراب نمدي که از نمد بافته مي شود.

جوتي: کفش ضخيم از جنس چرم که به وسيله رشته هاي چرم يا نخ تهيه مي شود.

پوتين: کفش بزمي و رزمي مردان سيستا ن بود که به هنگام سفر به پا مي کردند و اين کفش مخصوص افراد مرفه جامعه بود.

دستکش: چوپانان دستکش پشمي و اغلب سفيد رنگ و ثروتمندان دستکش چرمي به دست مي کردند که در مقابل سرما مقاومت داشت و در ظرافت و زيبايي بي همتا بود . دستکش ديگري هم در اين منطقه رواج داشت که در دروي گندم به دست مي کردند و از پوست گوسفند تهيه مي شد و کف دست را مي پوشاند.


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 اردیبهشت 1392 :: 10:13 :: توسط : dastansistan

جوقه:

نوعی کت که به علت دوام و هزینه بسیار بالا آن را تا چند نسل به تن می کردند.این کت امروزه مشابه ژاکت هایی است که مردان مورد استفاده قرار می دهند و از پشم رنگ خورده بافته می شد.

ستوه:

کتی شبیه کت های نظامی با رنگ کرم شتری و پشمی بود،یقه انگلیسی داشت که افراد مرفه بر روی این کت کمربندی از تار طلا می بستند که به کمر تار طلا شهرت داشت و از کمر آن خنجری آویزان می کردند یا از کمربند شونه کش که به شکل مایل است بر روی کت می بستند.مردان سیستان از ستره پشمی که از پشم شتر بافته می شد،در هنگام سرما استفاده می کردند.

قبا:

تن پوش مردانه بلندی که در زمستان می پوشیدند،یقه آن گرد و بدون برگردان بود و معمولا لبه بلندی داشت و با سنجاق تزئینی باز و بسته می شد و جلو سینه  و سرآستین را برای زیبایی بیشتر یراق دوزی می کردند.قسمت جلو باز بود و با دکمه باز و بسته می شد،آستین های ساده و گشادی داشت و در طرفین آن در پهلوها جیبی تعبیه شده بود،معمولا دو چاک در پهلوها و یک چاک در وسط پشت قبا گذاشته می شد و رنگ آن معمولا بور و سیاه بود و قد قبا تا زانو می رسید.این لباس مخصوص افراد بسیار مرفه سیستان بود.

سیستان

کلاه:

در سیستان از همان دوران کودکی کلاه بر سر می گذاشتند و آن را در زمستان و تابستان مورد استفاده قرار می دادند.به طور کلی مردان هرگز سر برهنه ظاهر نمی شدند و کلاهی از پشم یا کورک بر سر می نهادند کلاهی که مردان در خانه به هنگام استراحت می پوشیدند عرقچین نام داشت که از جنس پارچه نخی بود و کناره های آن با نخ ابریشمی دست دوزی می شد.مردان سیستان از چند نوع کلاه استفاده می کردند:

۱-کلاه پشمی:این کلاه را در صحرا بر سر می کنند و جنس آن از پشم گوسفند است.

۲-کلاه قوس:این کلاه را مردان مسن در جشن ها و مراسم در زیر لنگ بر سر می کردند.

۳-کلاه سیمی:این کلاه از افغانستان وارد شده است و از نخ های طلائی و نقره ای بافته می شود.

۴-کلاه پوستی:از اسم آن پیداست که پوستی بوده و از کشور پاکستان وارد می شود.افراد مرفه مخصوصا دامادها آن را بر سر می گذارند.

۵-کلاه نمدی:این کلاه میان چوپانان متداول است،جنس آن از نمد و مخصوص مناطق سردسیر است.

۶-لنگته:مردان سیستان برای پوشش سر خود از سربندی به نام لنگته استفاده می کنند.این سربند مشابه عمامه است اما به شکل عمامه روحانیون آن را به سر نمی پیجند بلکه یک سر آن را لای سربند و سر دیگر آن را رها می کنند.طول آن از ۱۰ تا ۵/۱۱ متر می رسد و عرض آن بین ۵/۱ متر است.جنس آن از ململ یا پارچه های نازک خارجی است.سربند آنها بیشتر سفید یا خاکستری است،سادات مشکی بر سر می کنند.سیستانی ها از رنگ قرمز استفاده نمی کنند.

۷-عرق چین:کلاه دست بافی است که معمولا سفید بوده و آنرا زیر لنگته بر سر می کنند


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 اردیبهشت 1392 :: 10:11 :: توسط : dastansistan

پیراهن چل تریز:پیراهن گشاد و پرچینی که قد آن تا میان ساق پا می رسد،آستین آن از دو تکه و یک مرغک تشکیل می شود و مچ دار است و برای گشادی دامن آن از ترکهای راسته و گود استفاده می کنند.برای دوخت این لباس ۸ تا ۱۰ متر پارچه نیاز است و اغلب به رنگ سفید می باشد.این پیراهن از ۴۰ تکه تشکیل می شود،دور سجاف و سرمچ آن را با نخ سیاه،سیاه دوزی می کنند و روی آن کمربند شانه کش می بندند.

پیراهن برچاک:پیراهنی بلند و گشاد تا پائین زانو که در قسمت پائین دامن گشادتر است با آستین بلند و گشاد و بدون سردست که دو طرف دامن،پیراهن چاکدار است و به آن برچاک می گویند.یقه گرد دارد که چاک گریبان آن بر روی شانه چپ به وسیله دکمه بسته می شود.

شلوار:شلوار پرچینی که لیفه ای برگردان دارد،از دو ساق و یک میان ساق فراخ تشکیل شده است،شلوار به وسیله بندهای بومی که توسط خود مردم منطقه بافته می شود بر روی بدن استوار می گردد.برای دوخت آن ۶تا ۸ متر پارچه نیازمند است.

پیراهن معمول:این پیراهن از گذشته تا کنون دستخش تغییر و تحول گشته و از گشادی شلوار آن کاسته شده است.پیراهن مردان سیستانی در گذشته راسته و گشاد و جادار دوخته می شد،در جلو فاقد سجاف و از سرشانه شکافی مورب تا زیر سینه داشت که به وسیله دکمه ای روی شانه بسته می شد.روی آن با ابریشم سفید خامه دوزی می شد،آستین گشاد و پرچین و مچ دار داشت و قد آن تا زیر زانو می رسید.جیب چهارگوش در پهلوها داشت.به مرور زمان از گشادی آستین آن کاسته شد و به شکل راسته با مچ درآمد.در جلو سجاف با یقه یا بدون یقه و قد آن تا زانو در در دو طرف پهلو دارای چاک و جیب چهارگوش می باشد.

جلیقه یا باسکَت:نیم تنه ای که در اصطلاح محلی به آن باسکت می گویند.سابقا جلیقه را از نمد و گاه ابریشم تهیه می کردند،مردم سیستان به پوشیدن باسکت علاقمند هستند.در گذشته جلیقه جلو بسته متداول بود که از سمت سرشانه جلو بسته توسط کمربند یا تسمه باز و بسته می شد و در حال حاضر جلو باز یقه هفت گلابی و دارای دو جیب مغزی دار در بالا پائین است.رنگ آن اغلب مشکی بود.


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 اردیبهشت 1392 :: 10:09 :: توسط : dastansistan

زمينه‌ي جغرافيايي تاريخ
 

جغرافیای سیستان

سيستان بخشي از فلّات بزرگ ايران است كه در منتها اليه جنوب شرقي اين فلات واقع شده است؛ از لحاظ سياسي سيستان ميان افغانستان، پاكستان و ايران تقسيم شده است،‌بخش بزرگتر و پُر‌آب تر سيستان در خاک کشور افغانستان قرار دارد و بخش کوچکي از ان در خاك كشور پاكستان است، بخشي نيز در خاك كشور ايران كنوني واقع شده كه مساحتي برابر 36000 كيلومتر مربع دارد. دشت سيستان از نظر ويژگيهاي زمين شناسي مجموعه‌اي از دلتاهايي است كه طي هزاره‌ها از تغيير بستر و مسير رود هيرمند به وجود آمده و از دو قسمت عمده ي شمالي و جنوبي تشكيل شده است. سيستان از شرق و شمال شرقي به رشته‌كو‌هاي بابا و سليمان در افغانستان مركزي، از شمال به خراسان بزرگ، از جنوب به بلوچستان و كوه‌هاي ملك سياه و از غرب به كوير لوت،‌كرمان و قسمت‌هايي از خراسان محدود مي‌شود و در مجموع از نظرجغرافيايي و اقليمي با جنوب خراسان بسيار مشابه است.

جغرافیای سیستان


پديده‌هاي جغرافيايي و طبيعي سيستان عبارت است از :
1- دشت و كوير
2- آبرفت (دلتاها و تراسها)
3- رود و درياچه
4- پوشش گياهي اندك و نيزار.
مهمترين و پر آب ترين رود جنوب شرقي فلات ايران، به نام هيرمند، در سيستان جاري است كه طولش برابر 1200 كيلومتر است و از ارتفاعات افغانستان مركزي سرچشمه مي‌گيرد.از عوامل عمده ي زيست محيطي سيستان تغيير بستر و مسير هيرمند و تشكيل دلتاها در طول تاريخ اين منطقه است كه نقش بسيار تعيين‌كننده‌اي در شكل‌گيري و ويژگيهاي تمدني و اقتصاد مبتني بر كشاورزي دشت سيستان داشته و دارد.
از ديگر رودهاي سيستان بايد به فراه‌رود، هاروت رود، سنارود،‌شلارود و رودبيابان اشاره كرد؛ اين سه رود آخري خود شاخه‌هايي از هيرمند هستند. رود هيرمند در بخش كوهك به سه شعبه ي اصلي تقسيم مي شود:



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 اردیبهشت 1392 :: 10:04 :: توسط : dastansistan

نقش تاريخي و فرهنگي سيستان در جهان ايراني، نقشي بسيار قابل توجه و مطالعه است. سيستان در گذشته‌هاي دور مركز تلافي و محل باليدن فرهنگها و تمدنهاي بزرگ چندي بوده است.سيستان همواره سرزميني ايراني بوده كه فرهنگ ايراني به تمام معنا در آن جريان داشته است. فرهنگها و تمدنهاي بومي و محلي سيستان هيچ گاه منفك و مستقل و مجزا از پيكره ي اصلي فرهنگ ايراني ديگر بخش‌هاي ايراني نبوده است و چه بسا سيستان خود در تاريخ و فرهنگ ايران هر يك چندي پرچمدار و پيشتاز بوده است، چه پيش از اسلام كه بخش اساسي اساطير ايراني و حماسه ي ملي ايران پيوسته و وابسته به سرزمين سيستان بوده است و چه پس از اسلام كه فرهنگ غني ايران دوران اسلامي نخست در سيستان زير لواي قدرت صفاريان به يك نوع استقلال فرهنگي و سياسي از سلطه ي خلفاي بغداد دست يافت،‌نام سيستان همچنان پر آواز بوده است.
سيستان در تاريخ ايران نخست از آن نظر اهميت دارد كه مهد اساطير قومي و تاريخي ماست. رستم،‌ ابر پهلوان اساطير ايراني، آن نمونه ي انسان آرماني و كامل در حماسه ي ملي ايران، خود سيستاني است. بخش عمده ي شاهنامه ي فردوسي شرح مردانگيها، پهلوانيها و قهرمانيهاي تهمتن رستم زابلي است كه بر ضد نيروهاي اهريمني مبارزه مي‌كند و مبشر خدا پرستي،راستي و درستي است. زادگاه رستم، سيستان جايگاه و مكان يك رشته از اساسي‌ترين و حساس‌ترين رويدادهاي شاهنامه است.سيستان و يل آن در بخش عمده ي حيات فرهنگي و معنوي ايرانيان همواره حضور دائمي داشته و دارند.
فرهنگها و تمدنهاي كهن پيش از تاريخي سيستان نشان دهنده ي دست يابي ساكنان اين گوشه از فلات ايران در هزاران سال پيش به نوع متكاملي از زندگي شهر نشيني است،تا آنجايي كه كاوشهاي باستان شناسي تا كنون نشان داده است از سده هاي پاياني هزاره ي چهارم پيش از ميلاد شهرنشيني پيشرفته‌اي در نزديكي شهر زابل امروزي شكل گرفته است. اين پايگاه تمدني را اكنون با نام شهر سوخته مي‌شناسيم. كهن‌ترين لايه ي تمدن شهر سوخته يعني لايه 10 از دوره ي 4 مربوط به 3200 سال پيش از ميلاد مسيح است.



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 اردیبهشت 1392 :: 10:01 :: توسط : dastansistan

سيستان در دانش باستان شناسي از جايگاه والايي برخوردار است، امروزه نيك مي‌دانيم كه سيستان در دورانهاي پيش از تاريخي و تاريخي به منزله ي پلي ميان تمدنهاي شرق و غرب فلات ايران عمل مي‌كرده است. اما تمدنها و فرهنگهاي باستاني مستقر در سيستان و هويت تاريخي آنها تا مدتها از چشم باستان شناسان پنهان مانده بود.دورافتادگي نسبي و صعوبت و دشواري اوضاع جغرافيايي، به ويژه سختي زيست محيطي امروز سيستان اين انديشه را قوت داده بود كه در عهد باستان نيز اوضاع چنين بوده و اينجا همواره سرزميني خشك و كم حاصل و مالاً به دور از مدنيت بوده است. پژوهشها و كاوشهاي باستان شناسي درست خلاف اين تصوير را ثابت كرد. اينك در پرتو و يافته‌هاي دانش باستان شناسي معلوم شده كه سيستان در ادوار باستاني يك مركز بزرگ و مهم تمدني در نيمه ي شرقي و جنوب شرقي فلات ايران بوده است. كه از يك سوي با تمدنهاي شمال شرقي فلات ايران و تمدنهاي شمال غربي شبه قاره ي هند و ازسوي ديگر با تمدنهاي مركزي فلات ايران و تمدنهاي ميانرودان باستاني درارتباط تنگاتنگ فرهنگي و بازرگاني بوده است.
نخستين بررسي‌هاي باستان شناسي به معني دقيق آن تنها در آغاز سده ي بيستم ميلادي در سيستان شروع شد.

باستان شناسی سیستان


محققان و باستان شناسان معروفي چون سرپرستي سايكس، جي، پي، تيت و اورل اشتين انگليسي و ارنست اميل هرتسفلد آلماني در سيستان گشت و گذار مطالعاتي انجام دادند.
اورل اشتين درسال‌هاي 15- 1916 و هرتسفلد در ماه ژانويه سال 1925 ميلادي سيستان را مورد مطالعه جدي و دقيق قراردادند.



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 اردیبهشت 1392 :: 09:56 :: توسط : dastansistan

وجود حکومت سیستان و شهرت دلاوری عیاران، پایگاه انقلاب خیزی بود که می توانست در آینده برای محمود گرفتاری ایجاد کند. از این روی با سپاهی بزرگ و تجهیزات کامل به سیستان حمله کرد و خلف بن احمد آخرین امیر صفاری را دستگیر و به خراسان تبعید نمود و سلسله صفاری در سل 393 هجری منقرض شد. سلطان محمود غزنوی ناجوانمردانه و با حیله در میان عیاران سیستان به صورت ناشناس نفوذ می کرد و آنها را شناسایی می نمود و بدین وسیله بسیاری از این شیر مردان مدافع ایران عزیز را از بین برد.


خواب و عیاران
این جوانمردان خانه به دوش، پشت به زمین می خوابیدند و دست راست مچ کرده و میانگین ساعد را بر روی پیشانی می نهادند تا بیننده نتواند مطوئن شود که طرف خواب است یا خود را به خواب زده است و برای محصول اطمینان می بایستی به کاوش بپردازد و در این حالت عیار بیدار می گردید. شگرد دیگر عیاران خواب ایستاده و خواب در حرکت بوده است. عیاران در عملیات شبانه گاهی تا فرا رسیدن فرصت مناسب برای حمله در گوشه ای ایستاده و پنجه ی خود را میان چهل تار کمربند خویش نموده و از خوابی کوتاه و شیرین بهره می جستند.


همچنین وقتی عیاری ناگریز بود مسافتی دراز از راههای کم تردد طی کند، پرده ی شال خود را بر روی شانه نهاده و ضمن تکیه دادن سرخود بر پرده ی شال در حین راه رفتن، حالتی ما بین خواب و بیداری داشته اند.
بی جهت نیست که خلیفه المعتصم درباره یعقوب گفته است : مگر این مرد در خانه زین متولد شده است، او کی استراحت می کند ؟ چه موقع غذا می خورد ؟ و...

شعار عیاران سیستان
«تا دشمن در این سرزمین لانه دارد، شمشیر دلاوران به نیام نیارامد»

صفات عیاران سیستان
صفات عیاران، دلیری، شجاعت، صبوری، راستی، یاری به درماندگان، تحمل سختی ها، عفت، فداکاری، بی نیازی، بخشندگی، وفای به عهد و سرانجام دوستی با دوستان و دشمنی با دشمنان بود. عیار می بایست عمل و گفتارش یکی باشد، شرط عیاری فقط داشتن زور بازو نبود، بلکه عیار، در پیکارها از ذکاوت و هوشیاری مدد می گرفت.


از صفات بارز عیاران رازداری بود، به طوری که اسرار مردمان ظاهر نکند «عمر و وراق» در شعری آنان را حریص در جنگاوری، فرمانبردار، شیرانی مهاجم، جوشن به تن و نیزه به کف توصیف می نماید.
عیاران در اسب سواری، تیراندازی، کمند افکنی، زنجیر گسلی، نقیب زنی ماهر بودند.


برخی از عیاران مشهور سیستان



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 09 اردیبهشت 1392 :: 10:59 :: توسط : dastansistan

عقوب لیث هرگز اجازه نمی داد که سربازانش در شهر پراکنده باشند یا با مردم مناسباتی پیدا نمایند و اصولاً فرصت آسودگی و آسایش و عیش و نوش برای آنان نمی گذاشت و همۀ سرداران سپاه خود را نیز چنین عادت داده بود و اگر کسی خلاف می کرد، به سختی او را مجازات می داد. گفته شده است که روزی به خضراء کوشک (محلی بلند در قصر سلطنتی، ظاهراً سبز میدان کاخ) نشسته بود، مردی بدید به سرِ کوی «سینک» (محله ای که برابر کاخ یعقوبی قرار داشت) مشسته و سر بر زانو نهاده اندیشه کرد که آن مرد را غمی است. بلافاصله دربانی را بفرستاد تا آن مرد را پیش او آرد. حاجب آن مرد را بیاورد. مرد گفت: ای ملک، حال من صعب تر از آن است که برتوانم گفت: سرهنگی از آن مَلِک هر شب یا هر دو شب (یعنی یک شب در میان) بر دختر من فرود آید از بام- بی خواست من- و ناجوانمردی همی کند، و مرا با او مطابقت نیست (یعنی نمی توانم با او درافتم)، گفت: لا حول و لا قوه الا بالله، چرا مرا نگفتی؟ برو به خانه شو (برو). او چون بیاید، اینجا آی. سپس اضافه کرد: «در پای کوشک خضرا، در آن لحظه، مردی خواهی دید با سپر و شمشیر، با تو بیاید و انصاف تو بستاند، چندان که خدای فرمودست ناحفاظان را.» مرد برفت، آن شب نیامد، دیگر شب آمد، مردی با سپر و شمشیر آنجا بود، با او برفت و به سرای او شد، و آن سرهنگ اندر سرای آن مرد بود، شمشیر را بلند کرد و بر فرقِ او کوفت چنانکه او را به دو نیم کرد، و گفت: «چراغی بفروز»... چون چراغ روشن شد، گفت: آبم ده ... آب گرفت و بخورد، سپس گفت: نان آور... نان نیز بخورد. پدر دختر به مرد نگریست، متوجه شد که خود یعقوب است که برای انتقام به همراه او آمده است. پس یعقوب آن مرد را گفت: «بالله العظیم که از آن- لحظه که با من این سخن بگفتی، من نان و آب نخوردم و با خدای تعالی نذر کرده بودم که هیچ نخورم تا خیال تو را از این ناراحتی آسایش دهم. مرد گفت: اکنون این را چه کنم؟ (اشاره به جسد سرهنگ کرد). گفت: برگیر او را. مرد برگرفت و بیرون آورد. یعقوب گفت: ببر تا به لب پارگین (خندق) بینداز. مرد، جسد را همان شبانه به دوش گرفت و با یعقوب همراه برد و در خندق انداخت. یعقوب گفت: تو اکنون باز گرد. بامداد فرمود که منادی کنید که «هر که خواهد سزای ناحفاظان ببیند به لب پارگین شود و آن مرد را نگاه کند.

نقل از کتاب: یعقوب لیث- صص 286-289


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 09 اردیبهشت 1392 :: 10:31 :: توسط : dastansistan

امیر تیمور جهانگشا هنگامی که به سیستان می رسد دربارۀ قضیۀ دیدار خود با «امیر گرشاسب» فرمانروای زابلستان چنین می گوید:من کنار دریای هامون توقف کردم و تصمیم گرفتم که یک ایلچی نزد امیر زابلستان بفرستم و به او بگویم که من برای جنگ نیامده ام و قصدی جز تفریح ندارم. نام فرمانروای زابلستان، امیر گرشاسب بود و می گفتند که یکصد سال از عمرش می گذرد. ایلچی می رفت و مراجعت کرد و گفت: ای امیر تیمور، گرشاسب می گوید که اگر قصد جنگ نداری و به مهمانی آمده ای، قدمت مبارک باشد لیکن اگر برای جنگ آمده باشی برای کارزار آماده هستیم. من برای اینکه نشان بدهم که برای جنگ نیامده ام، هدایایی جهت گرشاسب فرستادم و آنگاه خبر دادند که امیر زابلستان به استقبال من می آید. من چشم به راه دوخته بودم که سواران امیر گرشاسب را ببینم ولی حیرت زده مشاهده کردم که یک عده گاو سوار از دور می آیند. گاوها مثل اسب چهار نعل حرکت می کردند و گاوسواران به سرعت به ما نزدیک شدند، من تا آن روز قشون گاو سوار ندیده بودم. وقتی گاوها نزدیک گردیدند، مشاهده کردم به قدری قوی و بلند هستند که انسان از مشاهده آنها دچار شگفتی می شود.پیرمردی ریش سفید و بلندی داشت و معلوم بود که برتر از سایرین می باشد از گاو فرود آمد و دست را بالای چشم نهاد که بتواند اطراف را ببیند و با صدایی بلند بانگ زد: من گرشاسب از نوادۀ گودرز سالار زابلستان هستم... امیر تیمور کیست؟بعد از فرود آمدن آن پیرمرد تمام کسانی که سوار گاوها بودند فرود آمدند و آنهایی که پیرامون من قرار داشتند از فرط تعجب انگشت به دهان بردند... همه ریش های بلند داشتند با این تفاوت که ریش بلند بعضی از آنها سفید بود و بعضی سیاه و برخی خاکستری. لباس آنها جامه ای بلند بود و یک طرف دامان جامه را روی شانه چپ انداخته بودند. وقتی گرشاسب- سالار زابلستان نزدیک من شد، من چند قدمی به سوی او رفتم و گفتم: ای سالار زابلستان من فقط برای دیدن کشور تو اینجا آمده ام و قصد جنگ ندارم امیر گرشاسب گفت: قدمت مبارک باد و بیا تا تو را به خانه خود ببرم. گفتم: ای امیر زابلستان شماره همراهان من زیاد است و ما سه هزار نفر هستیم و اگر به خانه تو بیایم، تولید مزاحمت خواهیم کرد. گرشاسب گفت: قشون تو سه روز مهمان من هستند و غذا را به اردوگاه آنها می آوردند ولی تو باید در خانه من سکونت کنی و آنجا غذا بخوری و بخوابی. گرشاسب و همراهانش سوار بر گاوها شدند و من با عده ای از سواران خود بر پشت اسب براه افتادم و در حالی که می تاختیم از دریای هامون به سوی شهر رفتیم....

به نقل از کتاب: منم تیمور جهانگشاه صص 90-91


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 09 اردیبهشت 1392 :: 10:26 :: توسط : dastansistan

درباره وبلاگ
به نام ایزد دانا و توانا باسلام و درود فراوان این وبلاگ در نظر دارد سیستان باستانی را با تاریخی سراسر افتخار و حماسه در حد توان حداقل به فرزندان این سرزمین بیشتر معرفی کند تا همان گونه که این سرزمین به فرزندان برومندش مباهات میکند مردمش نیز به سرزمین مادریشان افتخار کنند. باشد که موجبات رضایت ایزد را فراهم کنیم.
موضوعات
نويسندگان
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران