دستان سیستان
مهدی بزی الری
 
 

امروزه در سيستان بجز مادربزرگها كه عنوان « بي بي » را از آن خود مي سازند ، زنان سيّد و زنان خان و سردار و بزرگان و ريش سفيدان و شكسته بندهاي يك فاميل نيز ، اين عنوان را دارا مي شوند . بنابراين دادن عنوان « بي بي » به دختران و زنان و مادران بزرگوار سيستاني ، پيشينه اي بسيار كهن دارد .
در گويش سيستاني برخلاف ديگر جايهاي سرزمين اهوراييمان – ايران – به نوروز « بي بي نوروز» گفته مي شود . در حاليكه « عمونوروز » مُصطلح مي باشد . البته واژه ي «نوروز» كه در پهلوي « نوگ روز Nogrōz » و بعدها به شكل « نوك روز Nok-rōz »درآمد ، همانيست كه ابونواس ، شاعر نامور در وصف بهروز مجوسي سروده :

« به حق المهرجان و نوكروز وفرخ روزالبسال الكبيس »

وهمين شاعر در جايي ديگر گفته : «والنوكروز الكبار » ( = نوروز بزرگ )
عربي شده اي اين واژه ، نوروز و نيروز شد كه در ادبيات پارسي به جشن فروردين و جشن بهار و بهار جشن خوانده شد » . *
« نوروز » در سيستان ازنظر تلفّظ باتلفّظ پهلوي آن ، يكسان است و سيستانيان نيز همچون ديگر هم ميهنانشان، علاوه بر گراميداشت اين نام و اين جشن فرخنده ، مادران موعودهاي زرتشتي را كه با زايش اين فرزندان رهايي بخش دادو راستي را جايگزين بيداد و ستم و ناراستي مي كردند و روزي نو در زندگي جهان و جهانيان پي مي ريختند ، عنوان « بي بي نوروز » مي دادند – كسي كه به آبهاي پاك و مقدّس درياچه ي هامون ، تن مي سپرد تا آينده زرتشتي دربطني پاك بارور شده و براي رهايي آدميان راه گم كرده ، پديدار گردد–.

منبع: تالارگفتمان سیستانیان

سرحدي ، ابراهيم . 1388؛ ريشه يابي سد واژه سيستاني ، انتشارات سيمرغ خراسان



 


اين موضوع ، چنان داراي ارج و شكوهي مي باشد كه تن شويي « بي بي نوروز » در پيشاني سال نو ، به اوّلين باران بهاري ، نسبت داده مي شود :
« بي بي نوروز ، سرخامشوره bibi-now-rōz-sar-xâ-mšōra » يعني بي بي نوروز ، سرخودرا مي شويد .
بنابراين بابيان اين نكته ي مهّم كه مادران موعودهاي زرتشتي – كه خواهران مقدّس مايند– از آنجا كه با به دنياآوردن فرزندان رهايي بخش –كه خواهرزاده هاي نجات بخش مايند – ناراستي و دروغ را چون شب تار پشت سرگذاشته و با طلوع روشنايي و راستي ، روزي نو را پي ريزي مي كردند ، شايسته ي عنوان « بي بي نوروز » هستند و اين ويژگي تنها و تنها مختّص اين سرزمين است . يعني كسي كه سبب پيدايش روزي نو در زندگي آدميان است مادر يامادراني است كه به سبب بزرگي مرتبه ، عنوان « بي بي » را از آن خويش كرده اند .
نكته ي ديگر اينكه در آغاز سال نو ، بي بي نوروز يا همان مادر موعود زرتشتي است كه تن به آبهاي پاك هامون مي سپارد و با باران بهاري به تن شويي و سرشويي مي پردازد . اين عمل تنها از بي بي نوروز بر مي آيد ، مادري كه تنها ويژه ي اين سرزمين پاك و اهورايي است . با اين استدلال ، بي بي نوروز ، در هر هزاره اي به هيأت يكي از اين مادرها در مي آيد و نامي ويژه مي گيرد كه بي بي نوروز عنوان عام ّ اوست .
موضوع بي بي نوروز و مادران موعودهاي زرتشتي و درياچه ي پُرآب هامون ، چنان بايكديگر ، يكي شده اند كه هيچ يك ، بدون ديگري در تصوّر نمي گنجد . در حقيقت اُسطوره و واقعيّت چنان باهم پيوند خورده اند كه نمي شود لحظه اي آنرا از زندگي روزمرّه ي مردم اين سامان جدا كرد . آنها كه ممكن است به اين اُسطوره ها به چشم غيرواقع و دور از ذهن بنگرند بايد بدانند كه درياچه ي هامون و رود هيرمند هميشه نجات بخش و باشكوه و داراي ارزش و اعتبار بوده اند . اين دو در زندگي سيستاني از چنان جايگاه والايي برخوردارند كه زندگي سيستاني بدون آنها ممكن نيست . سيستاني بايد تلاش كند تا پيش از هر خواسته و آرزوي ديگري ، هيرمند و هامون را پُرآب بخواهد ، زيرا نجات ، رهايي و رستگاري سيستان و سيستاني و ايراني در خروش و آرامش هيرمند و هامون پنهان است .
سيستاني را هيچ آرمان و آرزويي والاتر و برتر از هيرمند و هامون موج زن نيست ، در آبهاي هيرمند و هامون ، زندگي ، پيشرفت ، رستگاري ، رهايي ، حرمت و اعتبار است . سيستاني به هيچ روي به كمتر از اين نبايد خود را خرسند سازد . زيرا خرسند بودن به كمتر از اين فريب و سَرابي بيش نيست .
چندين ده سال پيش سعادت ديدار از « بَرنگ bāreng » واقع در جنوب سابوري و شمال كوه خواجه به من دست داد ، نماز شام مهمان يكي از صيادان و گاوداران محل شديم. آب هامون موج مي زد و شمال باد ، محشري بپا كرده بود . نغمه ي پرندگان دريايي مسحور كننده بود.تنها وسيله ي ارتباطي « توتن » بود كه « برنگ » را به شهر زابل پيوند مي داد . در آن هنگام همه خودكفا بودند و نه تنها از نظر تغذيه به شهر نيازي نبود كه شهر، هستي و زندگي خود را نيازمند روستاها و تختك نشيني هاي هامون مقدس بود . بانوي خانه به مرد خويش اشاره كرد كه شام شب را فراهم كند . مردخانه تفنگ دهن پُر دو لولش را پر كرد و سردوزانو بر درِ كپر خويش به آسمان شليك كرد . « سوزگردني » (= مرغابي گردن سبز ) پيش پايش بر زمين افتاد . مرد برداشت و آنرا به همسرش كه ديگ را بر روي اجاقي كه با تپاله ي گاو و ني و جگن گرم مي شد ، داد . لوله ي ديگردهن پُرش را به جانب مرغابي ديگري خالي كرد . دوّمي نيز ، در كنارش به زمين افتاد . آنرا نيز به همسرش داد و گفت : كافي است يا بازهم از آسمان روزي خود را به زير بكشم . زن گفت به گمانم بس است . پس از ساعتي ، آبگوشتي لذيذ از درون ديگ خانواده ي صيّاد ، بيرون آمد و سيرمان كرد . نان و ماست و دوغ و مسكه و همه و همه از بركات هميشگي رود هيرمند و هامون مقدّس بود كه آن شب سفره ي تختك نشين هامون را بدون دست يازي به سفره ي ديگران رنگين و پررونق كرد . افسوس كه هيرمند و هامون ما رالايق وجود شريف خويش نمي بينند و چندي است روي از ما بر تافته اند . شايد با زبان بي زباني مي خواهند اهميّت خويش را به ما بيشتر گوشزد كنند كه به واقع نمك نشناسيم وقدر ندان.


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 02 اسفند 1391 :: 10:00 :: توسط : dastansistan

درباره وبلاگ
به نام ایزد دانا و توانا باسلام و درود فراوان این وبلاگ در نظر دارد سیستان باستانی را با تاریخی سراسر افتخار و حماسه در حد توان حداقل به فرزندان این سرزمین بیشتر معرفی کند تا همان گونه که این سرزمین به فرزندان برومندش مباهات میکند مردمش نیز به سرزمین مادریشان افتخار کنند. باشد که موجبات رضایت ایزد را فراهم کنیم.
موضوعات
نويسندگان
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران