دستان سیستان
مهدی بزی الری
 
 

ابوالحسن علی بن جولوغ سیستانی معروف به فرخی سیستانی از غلامان امیرخلف بانو آخرین امیر صفاری بود. علی بن جولوغ، از سر ناچاری شعری در قالب قصیده سرود و آن را « با کاروان حله» نام نهاد؛ و شعر را به عمید اسعد چغانی وزیر امیر صفاری تقدیم کرد. معروف است که روز بعد علی بن جولوغ قصیده‌ای به نام «داغگاه» ساخت و آن را برای امیر صفاری خواند. امیر صفاری، چهل کره اسب را به علی بن جولوغ هدیه کرد و او را از نزدیکان دربارش قرار داد.

علی بن جولوغ نیز با تخلص فرخی در دربار صفاریان، چغانیان و غزنویان شعر می‌گفت. محمود غزنوی او را به ملک الشعرایی دربار منصوب کرد. پس از مرگ محمود در سال ۴۲۱ هجری قمری، فرخی به دربار سلطان مسعود غزنوی روی آورد و تا پایان عمر به ستایش این امیر غزنوی مشغول بود.

روایت شده‌است که فرخی علاوه بر شاعری آوازی خوش داشت و در نواختن بربط مهارت داشت. دیوان شعر فرخی شامل بیش از چند هزار بیت است که در قالب‌های قصیده، غزل، قطعه، رباعی، ترکیب‌بند، و ترجیع‌بند سروده شده‌است.

از آن جا که بیشتر قصاید فرخی در دربار غزنویان سروده شده است؛ ستایشگری و وصف در آن بسیار زیاد است؛ هر چند در میان شعرهای فرخی اشعاری نیز هستند که نکات آموزنده اخلاقی را در بر دارند. فرخی در سال ۴۲۹ هجری قمری در سنین جوانی در غزنه درگذشت.

چند نمونه از اشعار فرخی سیستانی در ادامه مطلب

 



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 01 اسفند 1391 :: 09:29 :: توسط : dastansistan

محمّد بن وصيف سجستانى

بنابر اتفاق نظر اكثر مورخين و ثبت و تاييد تاريخ كهن ادب ايران، اولين شعر مكتوب فارسى را محمّد بن وصيف سجستانى در نيمه اوّل قرن سوم هجرى قمرى سرود. آن‏گاه كه يعقوب ليث صفارى امير و كشور گشاى بزرگ ايران با در دست داشتن فرمان حكومت سيستان، كابل، كرمان، خراسان، پيروزمندانه به زرنج ـ پايتخت سيستان ـ بازگشت، شعرا بر طبق رسم، او را فراوان شعر گفتند و در آن روزگار چون نامه پارسى كس ننوشته بود، وى را به زبان عربى ستايش مى‏كردند، يعقوب بر آشفت و گفت: چرا سخنى بايد گفت كه من ندانم، بنابراين محمّد بن وصيف سجستانى كه دبير رسايل او بود و ادب نيكو مى‏دانست اوّل شعر فارسى در عجم را با اين مطلع سرود:

اى اميرى كه اميران جهان خاصّه و عام         بنده و چاكر ومولاى و سگ بند و غلام

و براى اولين بار سرايش شعر فارسى را به رسميت بخشيد و از اين رو از آن زمان تاكنون به عنوان پايه‏گذار شعر فارسى درى شناخته شده است. حال اگر بپذيريم كه سرايش شعر پارسى بوسيله وصيف سجستانى سبب شد تا زمينه گسترش ادب فارسى فراهم آيد بايد پذيرفت كه اوّلين شاعر سجستانى سهم بزرگى را در ادبيات به خود اختصاص داده است. الهام‏گيرى شاعر از آيات، روايات و احاديث قرآنى مشهور است:

بخواندى تو اميرا به يقين               با قليل الفئه كت داد در آن لشكر كام


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 01 اسفند 1391 :: 09:27 :: توسط : dastansistan

احولى سيستانى

وى سيستانى بوده، مهاجرت او را به هند در سال 1024 روايت نموده‏اند، ملا عبدالنبى فخر الزمانى قزوينى مؤلف (تذكره ميخانه‏ها) كه به سال 1026 هجرى در شهر دلپذير كشمير احولى را در سن پنجاه سالگى ديدار كرده است در ذيل ذكر نامش مى‏نويسد: (مولد اين مداح خاندان مصطفى(ص) و ماوى اين ستاينده دودمان آل عبا از ولايت نيمروز است و در آن ديار به سن رشد و تميز رسيده است).

استاد احمد گلچين معانى در كتاب (كاروان هند) احولى را تخلص شاعر مى‏شناسد و مى‏گويد احولى سيستانى بعداً به بسمل تغيير تخلّص داد.

اديب و سخن شناس است، پدرش نيز شعر مى‏سرود. او حدى ديوانش را تا سال 1024 بالغ بر پنج هزار بيت مى‏شمارد او در سال 1031 هجرى به سيستان بازگشته امّا در مورد سال وفات او در هيچ يك از تذكره‏ها سخن نرفته است. از اشعار

اين شاعر خوش قريحه است.

ساقى بده آن باده كه غارتگر هوشست    چون عشق كليد در دلهاى خموشت

آن آتش گلفام كه در چشم صراحى    چون خون به دل اهل محبت همه جوشست

يا:

به صورت هر كه دلشاد است محزونست در معنى    لب هر گل كه مى‏خندد دلش خونست در معنى

نگويم بى‏وفا گل را كه مى‏رنجد دل بلبل             شكست حسن ليلى، خبث مجنونست در معنى


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 01 اسفند 1391 :: 09:24 :: توسط : dastansistan

عکس ها واسه خودمه کسی خواست استفاده کنه منبع فراموش نشه


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 01 اسفند 1391 :: 09:10 :: توسط : dastansistan

نویسنده : خدیجه ططری
کارشناس ارشد علوم ارتباطات واحد تهران مرکزی

بن مایه نوشتار : باشگاه شاهنامه پژوهان ایران
مقدمه :
رستم در ادبیات حماسی ما و در باورهای فکری همه ی اقوام ایرانی نامی آشنا و دوست داشتن پارسی زبانان که ایرانی و غیرایرانی ، با ادبیات کهن پارسی پیوند فکری دارند ، این شخصیت برجسته و نیمه داستانی را همچون بسیاری از چهره های سرشناس تاریخی می ستایند و می پندارند که رستم به عنوان یک  قهرمان فرا مردمی (ملی) شکست ناپذیر ، در زمانهای کهن دور وجود خارجی داشته و در کنار این مردم می زیسته است . این همه ، نام «آفریدگار رستم» فردوسی را به یاد می آورد و هنرنمایی او را در شخصیت پردازی و خلق هنری این یکتا آفریده ی داستانی نشان می دهد .
در دنیای شاهنامه ، همه ی پهلوانان ایرانی از شهرت و معروفیت ویژه ای (خاصی) بر خوردارند ، با وجود این ، هیچ یک در حد و اندازه ی رستم نیستند و همچون او محوریت حوادث و اتفاقهای عجیب و به یادماندنی را ندارند ، سام ، زال ، سهراب ، سیاوش ، کیخسرو ، گیو ، گودرز ، بهرام ، اسفندیار ، بیژن ، توس ، فریبرز ، فرامرز ، بهمن و بسیاری دیگر ، همگی در شمار انسانهای برجسته و سرشناس شاهنامه اند که شرح دلاوریها و نمود شجاعتهایشان را میتوان در لابه لای داستانها باز جست . اما رستم کسی دیگر است : پهلوانی یگانه با روحیاتی متفاوت و برخوردار از صفات و خصال اخلاقی یک قهرمان فرا مردمی (ملی) که او را به یک ابر پهلوان مبدل ساخته است . وقایع و اتفاقهایی که در شاهنامه پیرامون شخصیت رستم شکل گرفته بسیار است و البته همراه با حوادثی شگفت با فراز و فرودهایی بسیار و گاه بر خوردار از سرنوشتی دردناک و غمناک که ممکن است برای خواننده شگفت انگیز و ناباورانه باشد .

منبع:http://mehremihan.ir/shahnameh/101-pajoohesh/1931-ertebat-rostam.html




 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 01 اسفند 1391 :: 09:06 :: توسط : dastansistan

قالی سیستان نوع تاریخی یا کهن، که تا آغاز قرن چهاردهم. هجری (بیستم میلادی) بافته شده است.

قالی اصیل و کهن سیستان دارای نقشه مشخصی نیست و این البته در قالی ایرانی ظاهراً چیز بعیدی است. قالی ایرانی اگرچه نقشه های معینی دارد بسیار متنوع است. نقش هایی است که صرفاً در متن دیده می شود و آنها را هرگز نمی توان در حاشیه دید مثل لچک، ترنج و … قالی کهن سیستان برخلاف این است. متن این قالی با همان نقوشی پر شده است که عیناً در حاشیه است.

در فرش پازیریک تفاوتی بین نقشهای متن و حاشیه نیست. گلهای درون متن همه تکرار یک نقش هستند که ممکن است عیناً در حاشیه نیز قرار گیرد. نقشهای حاشیه نیز تکراری هستند و قرار گرفتنشان در متن چندان بعید نیست و اینجاست که می توان گفت تنها یادگار اصیل فرش پازیریک را می توان در بافته های قدیم سیستان یافت.

قالی سیستانی کهن دارای مشخصه های عمومی زیر است:

تار و پود: صرفاً پشم، تار، پشم سفید و کمتر قهوه ای و شتری، پودپشم رنگ شده گاه خودرنگ (قهوه ای، شتری، خاکستری و حنایی).

گره: سکایی (ترکی یا متقارن)

نوع رنگ: گیاهی و تقریباً پیرو الگوی عمومی رنگهای گیاهی ایران.

نقشه که بر دو دسته است:

دسته اول: نقشه های سنتی شامل: خشتی، دو خشته، سه خشته، خشته خشته (ترنج ترنج)،کجاوه ای، گلدانی، درختی.

دسته دوم: نقشه هایی که رواج آنها در دوره ای میانه نشان از سابقه آنها دارد مانند جنگلی، گل قندانی، چپات اشتر، مددخانی، قاب قابی.

منبع: سایت گلستان نو



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 30 بهمن 1391 :: 08:21 :: توسط : dastansistan

زاهدان - خبرگزاری مهر: مدیر کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری سیستان و بلوچستان گفت: شال بافی سیستان در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسید.

حسنعلی شهرکی در گفتگو با خبرنگار مهر، اظهار داشت: پیشینه پارچه بافی در تمدن بشر به هزاره های قبل از میلاد بر می گردد به گونه ای که در بافته های شهر سوخته با پیدا شدن تعداد قابل توجهی ابزار گوناگون بافندگی و ریسندگی چوبی، گلی، سفالی و فلزی که نشانگر وجود صنعت بافندگی در آن دوران بوده است و نیز نمونه های اعجاب انگیزی از پارچه یافت شده، این امر به وضوح دیده می شود.

وی گفت: در مسیر هنر پارچه بافی آنچه از هزاره های قبل از میلاد تاکنون مشخص و مشهور است، خودکفایی مردم سیستان در تولید مواد اولیه صنایع مختلف به خصوص پارچه بافی بوده آنچنان که تا همین سده اخیر تمام مراحل تهیه و تولید آن از مرحله کاشت و برداشت پنبه و یا تهیه پشم و موی دام تا ریسندگی و آماده سازی آن ها همه با ابزار سنتی و ویژه توسط خود مردم و خانواده ها انجام می گرفته است.

وی افزود: در زمان عمر و لیث صفاری برای سال ها پارچه ای که مخصوص خانه کعبه بافته می شده در سیستان تهیه می شده است.

مدیر کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری سیستان و بلوچستان بیان داشت: نکته دیگر، نزدیکی بافته های اخیر به بافته های یافت شده در شهر سوخته است.

وی گفت: بی گمان شاخص ترین برجستگی این صنعت در مقابل نمونه های مشابه آن، قدمت پنج هزارو200 ساله آن می باشد، به گونه این که بافته های شهر سوخته در طرح و تکنیک به صورتی غیر منتظره با پارچه های امروزی تشابه دارد.

وی افزود: اقلام تولیدی پارچه بافی سنتی سیستان شامل لنگ (دستمال)، سریک (باربند)، پتو، شال گردن و ... می باشد.


ارسال شده در تاریخ : شنبه 28 بهمن 1391 :: 10:30 :: توسط : dastansistan

محقق تاريخ اسلام دکتر محمدحسين رجبي دواني معاون پژوهشي دانشگاه علوم اجتماعي دانشگاه امام حسين(ع)

سال ۳۱ هجري سيستان توسط مسلمانان فتح شد و پس از مقاومت هايي فرماندهان خليفه سوم احساس کردند با زور نمي توان با اين مردم برخورد کرد و از سوي ديگر مردم سيستان نيز متوجه حقيقت اسلام شدند و با ميل اسلام را پذيرفتند و فتح سيستان خيلي با زور و جبر همراه نبود، بلکه با ميل و رغبت مردم انجام شد. براين اساس مردم سيستان برخلاف ساير نقاط ايران که مدت ها پس از حاکميت سياسي مسلمانان اسلام را پذيرفتند، به سرعت به دين اسلام گرويدند.

دکتر محمدحسين رجبي دواني معاون پژوهشي دانشگاه علوم اجتماعي دانشگاه امام حسين(ع) در گفت وگو با خراسان با بيان اين مطلب افزود: مردم سيستان گرچه فاصله اي طولاني با مرکز و دارالحکومه اسلام داشتند از ديرباز عشق و علاقه به اهل بيت پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) را سرلوحه امور خود قرار داده بودند.از اين رو گرچه سيستان با مرکز عالم اسلام چه زماني که اين مرکزيت در مدينه قرار داشت، چه زماني که در عراق بود و بعدها هم که در زمان حاکميت معاويه به شام منتقل شد، فاصله داشت، در برابر حوادث عالم اسلام حساس بودند تا حقيقت اسلام را که در اهل بيت عصمت و طهارت(ع) جلوه گر بود، به درستي بشناسند و به آن اعتقاد داشته باشند.

مقاومت مردم در مقابل فرمان معاويه براي سب علي(ع)

اين استاد دانشگاه با اشاره به نمونه اي در اين باره ادامه داد، زماني که معاويه پس از صلح با امام حسن مجتبي(ع) بر عالم اسلام مسلط شد، برخلاف شرايط صلح دست به يکي از زشت ترين کارها زد و آن اعلام رسمي سب و لعن حضرت علي(ع) در سراسر ممالک اسلامي بود، ولي مردم سيستان در برابر چنين فرماني مقاومت کردند و حاضر به اجراي آن نشدند.دکتر رجبي دواني در توضيح ماجراي اين مقاومت مردمي ادامه داد: معاويه به فرمانروايان خود در عالم اسلام حکم کرده بود در منابر و خطبه ها پس از حمد و سپاس خداوند، درود بر پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) و درود بر خليفه (خودش)، وجود مقدس اميرالمومنين علي(ع) را سب و لعن کنند. ولي با وجود اين فرمان مردم غيور و ولايي سيستان در برابر اين دستور ايستادند و حاضر نشدند به دستور او گردن نهند.



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391 :: 08:23 :: توسط : dastansistan

مقاله زیر از زبان محمد تهامی نژاد تهیه کننده و کارگردان فیلم های مربوط به بازی ها و ورزش های محلی در سیستان وبلوچستان ( از جمله کودی کودی ، خسو خسو ،کشتی کچ گردان ، توتن رانی در سیستان و شتر سواری در خاش و خر ارابه رانی در چابهار) می باشد:
در اواسط دهه شصت که با این بازی محلی آشنا شدم هنوز به عرصه بازی های آسیایی وارد نشده بود . بنا به اطلاع سایتword IQ فدراسیون کبدی هندوستان در سال 1950 تأسیس شد و کبدی ، اولین بار در سال 1990 به بازی های آسیایی چین راه یافت .
در اواسط دهه شصت حسن بشکوفه طرح 54 فیلم گزارشی یا مستند از ورزش های بومی – محلی را در شبکه روستا به تصویب رساند و فیلم های مربوط به بازی ها و ورزش های محلی در سیستان وبلوچستان ( از جمله کودی کودی ، خسو خسو ،کشتی کچ گردان ، توتن رانی در سیستان و شتر سواری در خاش و خر ارابه رانی در چابهار) را من ساختم.
ادم هست کودی کودی در یکی از روستاهای شرق سیستان ( بخش میانکنگی یا روستای بنجار ) اجرا شد . دو گروه با لباس های غالبأ محلی در زمینی خاکی که با گچ به دو بخش تقسیم شده بود برابر هم قرار گرفتند . یک طرف مدافع و طرف دیگر مهاجم بود . یار مهاجم می بایست کودی کودی گویان به زمین حریف حمله می کرد تا بادست یک یا چند نفر را بزند و تا از نفس نیفتاده بر گردد . طرف مقابل نیز می کوشید او را بگیرد یا از دستش خود را کنار بکشد . در میان هیجان تماشاچیان که دور تادور نشسته یا ایستاده بودند و با مراقبت دو نفر" اوسا " یا داور که از دوطرف انتخاب می شد بازی تا سوختن یاران یک طرف ادامه می یافت . در آخر بازی هم بازندگان به برنده ها کولی دادند و جوایز جنسی مسابقه توزیع شد .
بازی های رسمی در زمینی خطکشی شده ، درون سالن و به مدت چهل دقیقه و در دو نیمه بیست دقیقه ای برگزار می شود .در اجرای محلی اش نیز سوختن تعیین کننده ی زمان و مدت بازی است.
از دوستان سیستانی معنا و نگارش وتلفظ صحیح کودی کودی را پرسیدم ؟ به من گفتند : نمی توانم بگویم معنای درست این لغت را می دانم . اگر آنطور که در زابل گفته می شود " کودی" باشد ، معنایش این است که " چه کسی پیدا می کند ؟" کی پیدا می کند ؟ . اما اگر" کبدی" با شد به معنای که بود ؟ است.
رئیس الذاکرین گفتند که روستائیان زابلی وقتی شب از مزرعه باز می گشتند این بازی را می کردند تا هم سرگرم شوند هم آمادگی بدنی بدست بیاورند . در این بازی لفظ کوادی یا کادی کادی را بدون نفس تکرار می کردند معنایش هم این است که کجا هستی که بزنمت . کجا هستی ؟کدام طرف هستی؟"
ودر بارۀ تلفظ کلمه ، برایم گفت :
نه کودی کودی است نه کبدی کبدی بلکه کودّی ( با تشدید روی دال ) است .البته برای عوام ، تبدیل "واو " به "ب" چیز عادی ای است . اصل کلمه کودّی است .
کودّی، جزو مجموعه بازی هایی است که شب هنگام اجرا می شد. اساسأ در سیستان بیشتر بازی ها شب هنگام اجرا می شده چون قدرت و کیفیت دشمن یابی در شب را تقویت می کرد وفلسفه دومش این بود که روز مشغله کار وجود داشت . البته تمام بازی ها در روز هم اجرا می شد.
آقای رئیس الذاکرین در مورد معنای واژه کودّی کودّی با توجه به این که در شب اجرا می شده ، گفتند :
از نظر معنا هم انگار این است که " کدام حدود هستی؟ کجایی؟"

منبع: سایت کانون جهانی نخبگان سیستان


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 24 بهمن 1391 :: 11:20 :: توسط : dastansistan

نگاهي به اخلاق ، آداب و رسوم سيستانيها در ايران باستان

آنچه از اخلاق و صفات و آداب و رسوم سيستانيهادرايرانيان باستان مي دانيم اغلب از منابع غربي است ، تاريخ نگاران يوناني و رومي با اينكه چندان علاقه اي به ايران و ايراني نداشته و از آنها تحت عنوان بربر ياد مي كردند با اين حال نمي توانستند منكر سجاياي اخلاقي و صفات حميده ايرانيان باشند. همه جا از گفتار ، كردار و پندار نيك سخن رفته است ، همه جا از بيگانگي سيستانيها از دروغ صحبت مي شود.

سيستانيان به اطفال خود از سن پنج سالگي تا بيست سالگي فقط سه چيز مي آموختند : سواري و تير اندازي و راستگوئي . دروغگويي را بدترين عيب مي دانستند ، دروغگو به دوزخ يا سراي ناپاكان و دروغ پردازان مي رفت و گويا دروغ معاني مختلفي داشته است.پس از آن قرض داري را زشت ترين معايب مي دانستند زيرا معتقد بودند كه مقروض مجبور است دروغ بگويد.

مغان و آموزگاران به كودكان خود مي آموختند كه دروغ نگويند ، وام نستانند ، بدكاري و ستمگري روا ندارند ، ميهن خود را دوست بدارند ، وفادار و مردم دوست باشند ، مي خواره و شكمباره ، گدامنش و هرزه داري و ژوليده و چركين بار نيايند ، به آنان ياد مي دادند كه آب دهان در كوچه نيفكنند ، در رودها و آبها ادرار نكنند ، در معابر چيزي نخورند ، به اندازه بخورند و بنوشند و احترام پدر و مادر را نگه دارند و مي گفتند ، هرگز هيچ پارسي پدر و مادر خود را نكشته است ...

گزنفون ، مورخ و فيلسوف يوناني در كتاب كوروش نامه نوشته: پارسيان اطفال خود را در دادگاهها حاضر مي كردند تا محاكمات را گوش كنند و با دادگستري آشنا شوند. مي دانيم كه ايرانيان به عدالت اهميت بسيار مي دادند و دولتمردان نسبت به قضات بسيار سختگير و گاهي هم بي رحم بودند ، نوشته اند كه كمبوجيه شهريار هخامنشي و نخستين فاتح مصر ، يكي از قضات را كه رشوه گرفته بود محكوم به اعدام نمود ، آنگاه فرمان داد تا پوست او را كنده و بر مسند قضاوت بگسترانند.

طبق نوشته هردوت مورخ يوناني ، ايرانيان بخصوص سيستانيهاي باستان روز تولدشان را بيش از هر روز ديگري محترم مي داشتند و در اين روز بيشتر از ساير روزها غذا طبخ مي نمودند . آنها در كوچه و بازار چيز خوردن و پيش روي ديگران جويدن را سخت ناروا مي دانستند .

خشونت ها و وحشيگريهاي برخي از اقوام بدوي ، كه در مواجهه با مردم بيگانه زبان ها بريده اند و چشمها كنده و از سر بيگناهان منارها ساخته و يا از خون بي دست و پايان آسياها جاري كرده اند ، در ايرانيان نيست و آنچه هم ديده مي شود عمدتا منشا غير ايراني دارد . بهترين دليل اين مدعا فتح بابل توسط كورش كبير مي باشد كه به خدايان و باور و دين مردمان بابل احترام گذاشته و آنها را نابود نكرد


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 24 بهمن 1391 :: 11:09 :: توسط : dastansistan
درباره وبلاگ
به نام ایزد دانا و توانا باسلام و درود فراوان این وبلاگ در نظر دارد سیستان باستانی را با تاریخی سراسر افتخار و حماسه در حد توان حداقل به فرزندان این سرزمین بیشتر معرفی کند تا همان گونه که این سرزمین به فرزندان برومندش مباهات میکند مردمش نیز به سرزمین مادریشان افتخار کنند. باشد که موجبات رضایت ایزد را فراهم کنیم.
موضوعات
نويسندگان
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران