دستان سیستان
مهدی بزی الری
 
 

سيستان در دانش باستان شناسي از جايگاه والايي برخوردار است، امروزه نيك مي‌دانيم كه سيستان در دورانهاي پيش از تاريخي و تاريخي به منزله ي پلي ميان تمدنهاي شرق و غرب فلات ايران عمل مي‌كرده است. اما تمدنها و فرهنگهاي باستاني مستقر در سيستان و هويت تاريخي آنها تا مدتها از چشم باستان شناسان پنهان مانده بود.دورافتادگي نسبي و صعوبت و دشواري اوضاع جغرافيايي، به ويژه سختي زيست محيطي امروز سيستان اين انديشه را قوت داده بود كه در عهد باستان نيز اوضاع چنين بوده و اينجا همواره سرزميني خشك و كم حاصل و مالاً به دور از مدنيت بوده است. پژوهشها و كاوشهاي باستان شناسي درست خلاف اين تصوير را ثابت كرد. اينك در پرتو و يافته‌هاي دانش باستان شناسي معلوم شده كه سيستان در ادوار باستاني يك مركز بزرگ و مهم تمدني در نيمه ي شرقي و جنوب شرقي فلات ايران بوده است. كه از يك سوي با تمدنهاي شمال شرقي فلات ايران و تمدنهاي شمال غربي شبه قاره ي هند و ازسوي ديگر با تمدنهاي مركزي فلات ايران و تمدنهاي ميانرودان باستاني درارتباط تنگاتنگ فرهنگي و بازرگاني بوده است.
نخستين بررسي‌هاي باستان شناسي به معني دقيق آن تنها در آغاز سده ي بيستم ميلادي در سيستان شروع شد.

باستان شناسی سیستان


محققان و باستان شناسان معروفي چون سرپرستي سايكس، جي، پي، تيت و اورل اشتين انگليسي و ارنست اميل هرتسفلد آلماني در سيستان گشت و گذار مطالعاتي انجام دادند.
اورل اشتين درسال‌هاي 15- 1916 و هرتسفلد در ماه ژانويه سال 1925 ميلادي سيستان را مورد مطالعه جدي و دقيق قراردادند.



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 10 اردیبهشت 1392 :: 09:56 :: توسط : dastansistan

وجود حکومت سیستان و شهرت دلاوری عیاران، پایگاه انقلاب خیزی بود که می توانست در آینده برای محمود گرفتاری ایجاد کند. از این روی با سپاهی بزرگ و تجهیزات کامل به سیستان حمله کرد و خلف بن احمد آخرین امیر صفاری را دستگیر و به خراسان تبعید نمود و سلسله صفاری در سل 393 هجری منقرض شد. سلطان محمود غزنوی ناجوانمردانه و با حیله در میان عیاران سیستان به صورت ناشناس نفوذ می کرد و آنها را شناسایی می نمود و بدین وسیله بسیاری از این شیر مردان مدافع ایران عزیز را از بین برد.


خواب و عیاران
این جوانمردان خانه به دوش، پشت به زمین می خوابیدند و دست راست مچ کرده و میانگین ساعد را بر روی پیشانی می نهادند تا بیننده نتواند مطوئن شود که طرف خواب است یا خود را به خواب زده است و برای محصول اطمینان می بایستی به کاوش بپردازد و در این حالت عیار بیدار می گردید. شگرد دیگر عیاران خواب ایستاده و خواب در حرکت بوده است. عیاران در عملیات شبانه گاهی تا فرا رسیدن فرصت مناسب برای حمله در گوشه ای ایستاده و پنجه ی خود را میان چهل تار کمربند خویش نموده و از خوابی کوتاه و شیرین بهره می جستند.


همچنین وقتی عیاری ناگریز بود مسافتی دراز از راههای کم تردد طی کند، پرده ی شال خود را بر روی شانه نهاده و ضمن تکیه دادن سرخود بر پرده ی شال در حین راه رفتن، حالتی ما بین خواب و بیداری داشته اند.
بی جهت نیست که خلیفه المعتصم درباره یعقوب گفته است : مگر این مرد در خانه زین متولد شده است، او کی استراحت می کند ؟ چه موقع غذا می خورد ؟ و...

شعار عیاران سیستان
«تا دشمن در این سرزمین لانه دارد، شمشیر دلاوران به نیام نیارامد»

صفات عیاران سیستان
صفات عیاران، دلیری، شجاعت، صبوری، راستی، یاری به درماندگان، تحمل سختی ها، عفت، فداکاری، بی نیازی، بخشندگی، وفای به عهد و سرانجام دوستی با دوستان و دشمنی با دشمنان بود. عیار می بایست عمل و گفتارش یکی باشد، شرط عیاری فقط داشتن زور بازو نبود، بلکه عیار، در پیکارها از ذکاوت و هوشیاری مدد می گرفت.


از صفات بارز عیاران رازداری بود، به طوری که اسرار مردمان ظاهر نکند «عمر و وراق» در شعری آنان را حریص در جنگاوری، فرمانبردار، شیرانی مهاجم، جوشن به تن و نیزه به کف توصیف می نماید.
عیاران در اسب سواری، تیراندازی، کمند افکنی، زنجیر گسلی، نقیب زنی ماهر بودند.


برخی از عیاران مشهور سیستان



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 09 اردیبهشت 1392 :: 10:59 :: توسط : dastansistan

عقوب لیث هرگز اجازه نمی داد که سربازانش در شهر پراکنده باشند یا با مردم مناسباتی پیدا نمایند و اصولاً فرصت آسودگی و آسایش و عیش و نوش برای آنان نمی گذاشت و همۀ سرداران سپاه خود را نیز چنین عادت داده بود و اگر کسی خلاف می کرد، به سختی او را مجازات می داد. گفته شده است که روزی به خضراء کوشک (محلی بلند در قصر سلطنتی، ظاهراً سبز میدان کاخ) نشسته بود، مردی بدید به سرِ کوی «سینک» (محله ای که برابر کاخ یعقوبی قرار داشت) مشسته و سر بر زانو نهاده اندیشه کرد که آن مرد را غمی است. بلافاصله دربانی را بفرستاد تا آن مرد را پیش او آرد. حاجب آن مرد را بیاورد. مرد گفت: ای ملک، حال من صعب تر از آن است که برتوانم گفت: سرهنگی از آن مَلِک هر شب یا هر دو شب (یعنی یک شب در میان) بر دختر من فرود آید از بام- بی خواست من- و ناجوانمردی همی کند، و مرا با او مطابقت نیست (یعنی نمی توانم با او درافتم)، گفت: لا حول و لا قوه الا بالله، چرا مرا نگفتی؟ برو به خانه شو (برو). او چون بیاید، اینجا آی. سپس اضافه کرد: «در پای کوشک خضرا، در آن لحظه، مردی خواهی دید با سپر و شمشیر، با تو بیاید و انصاف تو بستاند، چندان که خدای فرمودست ناحفاظان را.» مرد برفت، آن شب نیامد، دیگر شب آمد، مردی با سپر و شمشیر آنجا بود، با او برفت و به سرای او شد، و آن سرهنگ اندر سرای آن مرد بود، شمشیر را بلند کرد و بر فرقِ او کوفت چنانکه او را به دو نیم کرد، و گفت: «چراغی بفروز»... چون چراغ روشن شد، گفت: آبم ده ... آب گرفت و بخورد، سپس گفت: نان آور... نان نیز بخورد. پدر دختر به مرد نگریست، متوجه شد که خود یعقوب است که برای انتقام به همراه او آمده است. پس یعقوب آن مرد را گفت: «بالله العظیم که از آن- لحظه که با من این سخن بگفتی، من نان و آب نخوردم و با خدای تعالی نذر کرده بودم که هیچ نخورم تا خیال تو را از این ناراحتی آسایش دهم. مرد گفت: اکنون این را چه کنم؟ (اشاره به جسد سرهنگ کرد). گفت: برگیر او را. مرد برگرفت و بیرون آورد. یعقوب گفت: ببر تا به لب پارگین (خندق) بینداز. مرد، جسد را همان شبانه به دوش گرفت و با یعقوب همراه برد و در خندق انداخت. یعقوب گفت: تو اکنون باز گرد. بامداد فرمود که منادی کنید که «هر که خواهد سزای ناحفاظان ببیند به لب پارگین شود و آن مرد را نگاه کند.

نقل از کتاب: یعقوب لیث- صص 286-289


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 09 اردیبهشت 1392 :: 10:31 :: توسط : dastansistan

امیر تیمور جهانگشا هنگامی که به سیستان می رسد دربارۀ قضیۀ دیدار خود با «امیر گرشاسب» فرمانروای زابلستان چنین می گوید:من کنار دریای هامون توقف کردم و تصمیم گرفتم که یک ایلچی نزد امیر زابلستان بفرستم و به او بگویم که من برای جنگ نیامده ام و قصدی جز تفریح ندارم. نام فرمانروای زابلستان، امیر گرشاسب بود و می گفتند که یکصد سال از عمرش می گذرد. ایلچی می رفت و مراجعت کرد و گفت: ای امیر تیمور، گرشاسب می گوید که اگر قصد جنگ نداری و به مهمانی آمده ای، قدمت مبارک باشد لیکن اگر برای جنگ آمده باشی برای کارزار آماده هستیم. من برای اینکه نشان بدهم که برای جنگ نیامده ام، هدایایی جهت گرشاسب فرستادم و آنگاه خبر دادند که امیر زابلستان به استقبال من می آید. من چشم به راه دوخته بودم که سواران امیر گرشاسب را ببینم ولی حیرت زده مشاهده کردم که یک عده گاو سوار از دور می آیند. گاوها مثل اسب چهار نعل حرکت می کردند و گاوسواران به سرعت به ما نزدیک شدند، من تا آن روز قشون گاو سوار ندیده بودم. وقتی گاوها نزدیک گردیدند، مشاهده کردم به قدری قوی و بلند هستند که انسان از مشاهده آنها دچار شگفتی می شود.پیرمردی ریش سفید و بلندی داشت و معلوم بود که برتر از سایرین می باشد از گاو فرود آمد و دست را بالای چشم نهاد که بتواند اطراف را ببیند و با صدایی بلند بانگ زد: من گرشاسب از نوادۀ گودرز سالار زابلستان هستم... امیر تیمور کیست؟بعد از فرود آمدن آن پیرمرد تمام کسانی که سوار گاوها بودند فرود آمدند و آنهایی که پیرامون من قرار داشتند از فرط تعجب انگشت به دهان بردند... همه ریش های بلند داشتند با این تفاوت که ریش بلند بعضی از آنها سفید بود و بعضی سیاه و برخی خاکستری. لباس آنها جامه ای بلند بود و یک طرف دامان جامه را روی شانه چپ انداخته بودند. وقتی گرشاسب- سالار زابلستان نزدیک من شد، من چند قدمی به سوی او رفتم و گفتم: ای سالار زابلستان من فقط برای دیدن کشور تو اینجا آمده ام و قصد جنگ ندارم امیر گرشاسب گفت: قدمت مبارک باد و بیا تا تو را به خانه خود ببرم. گفتم: ای امیر زابلستان شماره همراهان من زیاد است و ما سه هزار نفر هستیم و اگر به خانه تو بیایم، تولید مزاحمت خواهیم کرد. گرشاسب گفت: قشون تو سه روز مهمان من هستند و غذا را به اردوگاه آنها می آوردند ولی تو باید در خانه من سکونت کنی و آنجا غذا بخوری و بخوابی. گرشاسب و همراهانش سوار بر گاوها شدند و من با عده ای از سواران خود بر پشت اسب براه افتادم و در حالی که می تاختیم از دریای هامون به سوی شهر رفتیم....

به نقل از کتاب: منم تیمور جهانگشاه صص 90-91


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 09 اردیبهشت 1392 :: 10:26 :: توسط : dastansistan

"كوه خواجه" با معماري شگفت انگيز در دل كوير ايران در سيستان همچون نگين درخشاني خودنمايي مي‌كند.

كوه خواجه تنها عارضه طبيعي دشت سيستان با ارتفاع تقريبي ‪ ۶۰۹‬متر از سطح دريا است كه در هنگام پرآبي جزيره كوچكي را در ميان درياچه هامون شكل مي‌دهد.

كوه خواجه بزرگترين معماري خشتي بر جاي مانده از دوره "پارتيان" در منطقه سيستان قرار دارد و يكي از مهمترين آثار دوره‌هاي اشكاني، ساساني- اسلامي است.

اين بنا تنها عارضه طبيعي مرتفع در منطقه مسطح سيستان به شمار مي‌رود و در آن كاخ، آتشكده، زيارتگاه خواجه مهدي و قبرستاني از دوران مختلف به يادگار مانده است.

اين گدازه بازاليتي ذوزنقه‌اي شكل كوهي است كه در حدود ‪ ۲۰‬كيلومتري جنوب غربي زابل و ميانه درياچه هامون قد برافراشته است.

مجموعه كوه خواجه براي نخستين بار در سال ‪ ۱۹۱۶‬توسط "اورل اشتين" باستان‌شناس معروف انگليسي شناسايي و كشف شد.

بدنبال آن پروفسور "هرتسفلد" آلماني طي سالهاي ‪ ۱۹۲۹ -۱۹۲۵‬ميلادي به جستجو در آثار كوه خواجه پرداخت و حاصل كاوشهاي اين باستانشناس در كتاب "سكستان، ايران شرق باستان و تاريخ باستانشناسي ايران" آمده است.

‪ ۴۰‬سال قبل هم "گوئليني" باستانشناس و معمار ايتاليايي كاوشهاي محدودي در آثار كوه خواجه انجام داد كه نتايج آن را در كتابي با عنوان "معماري ايران و آثار كوه خواجه" منتشر كرد.

از حيث اعتقادي و بر اساس اسطوره‌هاي زرتشتي درياچه هامون مقدس بوده و ظهور منجي (سوشيانت) از اين درياچه اتفاق مي‌افتد.

بنابر باورهاي آيين مزديسنا و اسطوره‌هاي پهلوي كه بر اساس تعاليم زرتشت تدوين شده است، در پايان هزاره دوازدهم، براي سومين بار از خاندان "بهروز پارسا"، دوشيزه‌اي به آب درياچه هامون داخل شده و آخرين رهاننده يا "سوشيانت" موسوم به "استوت ارته" از وي زاييده مي‌شود.

به همين لحاظ كوه‌خواجه نيز تقدس خاصي دارد، سوشيانت به شكلهاي مختلف تقريبا در تمام متون زرتشتي و اوستايي از جمله در گاتها، يسنا، سروده‌هاي زرتشت و يشتها مورد اشاره قرار گرفته و شكي نيست كه اشو زرتشت در كتاب اوستا به آن اشاره داشته است.

در سال ‪ ۱۳۷۰‬نيز ميراث فرهنگي به كار بررسي و نقشه‌برداري از آثار كوه خواجه پرداخت و پس از كاوشهاي مختلف در سالهاي متمادي در اين محل ‪ ۱۱‬اثر از دوران تاريخي مختلف كشف شد.

تزيينهاي معماري بكار رفته در برخي قلعه‌هاي اين بنا شباهت به شيوه يوناني دارد، سر ستون‌هايي به سبك دوريك با پيچهاي توماري، تزيينهاي ديگري مانند گل كوچك پرپر به صورت نيلوفري (لوتوس)، از هنر هخامنشي اقتباس شده است و بعضي از آنها به هنر بين‌النهرين نيز شباهت دارد.

كوه خواجه در ميان اديان سه گانه كهن شامل اسلام، مسحيت و زرتشت ( ايران باستان) از اهميت و قداست زيادي برخوردار بوده است.

اين كوه نام خود را از آرامگاه خواجه مهدي يكي از دوستداران خاندان علوي كه مزارش بر فراز اين كوه واقع شده، گرفته است.

خواجه غلطان، كوه نور، كوه موعود و كوه باطني از ديگر عناويني است كه اين كوه به آنها ناميده شده است.

اين بنا براي مسيحيان نيز مقدس است زيرا كه آورده‌اند، در زمان تولد حضرت مسيح در بيت‌الله سه مغ(روحاني) برفراز اين كوه ايستاده و نظاره‌گر نوري كه از اين پيامبر خدا در هنگام تولد ساطع مي‌شد، بودند و آن سه به مسيح ايمان آوردند.



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 08 اردیبهشت 1392 :: 08:42 :: توسط : dastansistan

ژاد پیش از ورود و استقرار آریایی ها در سیستان، نژادهای بومی در این منطقه می زیسته اند و بعد از آن مردم ساکن در این منطقه از نژاد آریایی هستند که بهتر از سایر نقاط، زبان و خصوصیات کلی ایرانیان دوره هخامنشی را حفظ کرده اند. این قوم نجیب قرنهاست که در این خاک مقدس زندگی نموده اند و در واقع نژاد آریایی تکامل خود را در دشت سیستان طی نموده است. اقوام سیستان و زابلی بخش عظیم طوایف سیستان را تشکیل می دهند. با توجه به سیر مدنیّت در این منطقه و دلایل متعدد دیگر در دوره های مختلف از طوایف شیرازی، عرب، بلوچ، قاینی، افغان و هندی به سیستان مهاجرت نموده اند. زبان و گویش محققین گویش مردم سیستان را یکی از چهار زبان متروک پارسی عهد باستان یاد کرده اند. لهجه سیستانی به زاولی معروف است و از بهترین نمونه های بازمانده گویش سیستانی سرود آتشکده کرکویه سیستان است. در سال 254 هجری قمری یعقوب لیث صفاری اولین دولت مستقل ایران را بعد از اعراب در سیستان بنیاد نهاد، وی زبان پارسی دری را زبان رسمی ایران نمود که تا کنون رسمیت دارد. خط کاوش بایتان شناسی در شهر سوخته سیستان روشن نمودکه هنگام شکوفایی این فرهنگ در 3200 سال قبل از میلاد مسیح خط نگارگری در سیستان رواج داشته است. از جمله گل نگاره ذوزنقه ای شکلی است که از آغاز دوره ایلامی در لایه دهم شهر سوخته پیدا شده است. در دوره هخامنشی، خط رایج در منطقه خط میخی بود، خط اوستایی نیز در بعضی از سکه های آن زمان دیده شده است. بعد از شهریاری یعقوب لیث، زبان و کتابت رایج در سیستان پارسی دری و پهلوی بود. موسیقی سنتی موسیقی برگرفته از حکمت معنوی و مولود فرهنگ اصیل این دیار و دارای قدمتی کهن است. در موسیقی سازی، انواع سازهای محلی از جمله قیچک، نی، دایره، سرنا و ساز و دهل استفاده می گردد که توسط هنرمندان بومی در خود منطقه ساخته میشد و در کنار موسیقی آوازی و مقامی که برگرفته از احساسات و فولکلور مردم است در ردیفها و آواها به صورت دوبیتی ها (سیتکها) رباعیها، لالاییها و به مناسبتهای مختلف اجرا می گردد. رقص شمشیر از نمونه های شاخیص موسیقی سازی و آوازی در منطقه است که ضمن داشتن شهرت جهانی با شور و اشتیاق خاصی در جشنها و مراسم آیینی این دیار برگذار میگردد. بازییها و ورزشهای محلی کشتی کچ گردان (kach) : خاستگاه دیرینه ای در سیستان دارد و بسیاری از فنون آن اکنون در کشتی آزاد که ورزش ملی ایران است اجرا می گردد. کودّی (kavade) : از بازیهای محلی و اصیل سیستانی است، هم اکنون به عنوان ورزش بومی و رسمی، شهرت بین المللی یافته و در بیشتر مسابقات برگذار میگردد. خسو (khoso) : شنا، چوک بازی، چوب بازی و رقص شمشیر مناسکی آیینی که از قدمت و اعتبار ویژه ای در سیستان برخوردار است در بیشتر جشنها برگذار می گردد. پزشکی سنتی اولین جراحی جمجمه که با موقیت در شهر سوخته که در حدود 5200 سال قبل انجام شده است قدمت پزشکی سنتی را در سیستان نشان میدهد. رستم زاد یا اولین سزارین و اولین بیهوشی برای جراحی به نقل از شاهنامه در سیستان اتفاق افتاده است. شکسته بندی و حجامت قدمت دیرینه ای در این منطقه دارد و استفاده از گیاهان دارویی مرسوم است. معماری یکی از جاذبه های سیستان، معماری و بهره گیری مثبت از فرایند چرخه طبیعت در ساخت مسکن است که به بهترین شکل در زندگی مردم نمود دارد. فرهنگ عامه تمدنی که اکنون در سیستان شاهد آن هستیم رهاورد مشعلی تابناک است که طی هزاران سال سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر رسیده است و شامل فرهنگی اصیل در قسمتهای مختلف زندگی و فولکلور منطقه می باشد. آیین ها و مراسمات در سیستان آیینها برگرفته از اقلیم و طبیعت منطقه، اعتقادات و طبقات اجتماعی مردم است و به مناسبتهای مختلف انجام می شود



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : شنبه 07 اردیبهشت 1392 :: 10:18 :: توسط : dastansistan

هفته کارگر بر کارگرانی که با خلاقیت و تلاش خود زمینه ساز شکوفایی و اعتلای همه جانبه کشور عزیزمان می شوند مبارک باد.


ارسال شده در تاریخ : شنبه 07 اردیبهشت 1392 :: 08:52 :: توسط : dastansistan

فرهنگ و هنر در سیستان و بلوچستان

فرهنگ و هنر در سیستان وبلوچستان ،تبیان استان ها ، هنر های دستی ،آداب وسنن ،موسیقی

دیرینه تاریخ استان، حکایت از عمق فرهنگ و هنر منطقه دارد که به جهات مختلف در گذشته نه تنها مورد حمایت قرار نگرفته، بلکه دست خوش محدودیت هایی بوده و امکان رشد آن فراهم نیامده است. یکی از تحولات اساسی استان پس از پیروزی انقلاب اسلامی حمایت از فرهنگ و هنر بوده که ثمرات آن مشهود می باشد.برپایی نمایشگاههای مختلف داخلی و خارجی به منظور معرفی توان مندیهای فرهنگی و هنری استان، برپایی نمایشگاههای مختلف فرهنگی، بویژه نمایشگاههای بزرگ کتاب، جشنواره های معرفی استان در تهران و نمایشگاههای علوم قرآنی برنامه های ارزشمندی هستند که مورد توجه قرار گرفته است و توانسته است در ارتقاء فرهنگ و هنر عمومی و معرفی چهره زیبای استان، به صورت برنامه های متنوع و مستمر نقش داشته باشند. براساس آمار موجود تعداد 11 مجتمع فرهنگی و هنری و 34 کتابخانه عمومی تحت پوشش فرهنگ و ارشاد اسلامی، مراکز، کانون ها و کتاب خانه های مختلف دیگری که امروز رشد فزاینده ای گرفته اند در صحنه فرهنگ و هنر، آینده درخشانی را مشخص می کنند.

آداب و سنن

فرهنگ و هنر در سیستان وبلوچستان ،تبیان استان ها ، هنر های دستی ،آداب وسنن ،موسیقی

مجموعه اقوام ساکن در استان به همراه سنن و شیوه خاص زندگی، زندگی ایلی با الگوی سکونت و آداب و رسوم ویژه، از جاذبه های چشم نواز استان است. برخی از اعیاد و مناسبت ها مورد توجه بیشتر می باشد. ازجمله اعیاد مذهبی قربان و فطر بسیار با شکوه برگزار می شود و عید نوروز جایگاه آنها را ندارد. در برپایی مجالس شادی، دهل و سرنا و چوب بازی، رونقی خاص داشته و جشن برداشت محصول نیز در بعضی نقاط برگزار می شود . در مجالس عزاداری با توجه به گرایشات دینی، مذهبی، حضوری پررنگ از آشنایان مشاهده شده و پیوندی محکم را به نمایش می گذارد. پوشش مردان را اغلب پیراهنی بلند و شلواری گشاد با چینهای متفاوت و عمامه ای بر سر و پوشش زنان را پیراهن هایی بلند به همراه سوزن دوزی ها، خامه دوزی ها و سرمه دوزی های هنرمندان، چادر و زیورهای مختلف ( در بلوچستان ) تشکیل می دهد. مردم به دامداری و کشاورزی علاقه داشته و معمولاً در کنار هر شغل دیگری از این دو نیز بویژه در نقاط روستایی استفاده می برند.

موسیقی

فرهنگ و هنر در سیستان وبلوچستان ،تبیان استان ها ، هنر های دستی ،آداب وسنن ،موسیقی

موسیقی سیستان و بلوچستان از جمله هنرهایی است که به جهت شرایط خاص استان، شاخص تر از دیگر استان ها، طی سالیان دراز گرما بخش شادی و شور مردم این سامان بوده است. سازهایی مثل قیچک، رباب ، بنجو، تنبورک، دهلک و سازهای ضربی، مانند طشت و کوزه که خاص منطقه است، وسعتی در خور توجه به موسیقی این خطه داده و به همراه دهل و سرنا از دیگر سازهای رایج، بویژه در منطقه سیستان، رونق افزای محافل جشن و سرور می باشد.

از انواع موسیقی در استان می توان موسیقی های رزمی ، مجلسی، عرفانی و بزمی را نام برد، که بیان کننده غم ها، شادمانی ها، حماسه ها و روحیه فداکاری، تقوی، وفای به عهد، حب وطن و میهمان نوازی مردم استان است.

هنرهای دستی

فرهنگ و هنر در سیستان وبلوچستان ،تبیان استان ها ، هنر های دستی ،آداب وسنن ،موسیقی

هنرهای دستی در استان اهمیت ویژه ای داشته و نقش مهمی در ایجاد اشتغال و تأمین درآمد سکنه ایفا می کند. این هنرها نشأت گرفته از خصوصیات اخلاقی و اجتماعی مردم می باشد. صنایع دستی بیشتر در نقاط روستایی و توسط زنان و دختران انجام گرفته و مخصوصاً در فصل زمستان رونق بیشتری می یابد.

مهمترین انواع صنایع دستی استان عبارتند از: سوزن دوزی بلوچی، قالی و قالیچه، سکه دوزی، حصیربافی، سفال سازی، جواهرسازی، خراطی، پلاس بافی، خامه دوزی، پارچه بافی سنتی و ساخت ادوات موسیقی. دراین بین سوزن دوزی به جهت ظرافت و تنوع و کاربرد متفاوت آن، قالی و قالیچه به جهت رواج دامپروری، با کیفیت و نقوش زیبای آن، سکه دوزی به جهت استفاده در جشن ها و عروسی ها و تنوع زیاد، سفال سازی به جهت استفاده از دست و عدم بکارگیری ابزار مدرن با سابقه ای بسیار طولانی و حصیربافی به جهت فراوانی نخل وحشی و تنوع محصولات از جایگاه و جلوه خاصی برخوردار می باشند.


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 01 اردیبهشت 1392 :: 13:25 :: توسط : dastansistan


گرداوري و تنظيم : جواد محمدي خمك



اَوَش (حبش)

بادار (ارباب)

باران

برفی

بزرگ

بی برگ (نامیست عرفانی- بی چیز)

پُردل

پَسُند (پسندیده)

پکیر (فقیر- شاید هم یاد گاری از «پاکر» باشد)

پور مرد (پیر مرد- به این نیّت که انشاءالله به پیری برسد)

پیرُک

جانی (جان دار)

جنگی

جَهَند (جی یَند)

چالکی (چالاک)

خوجه (خواجه)

خوژداد (خوش داوری)

دادشا (دادشاه)

دُروَیش (درویش)

دشتی

دل بینا (غیب گو)

دِلِمراد (دل مراد)

سرفراز (سرافراز)

سَرگُل

سَرِنگ (سرهنگ)

سِیال (نجیب)

سیت (در ترکیب های «سیدخان» وامثال آن به کار می رودو اغلب فکر می کنند که «سیّد» یا «سعید» عربی است در صورتی که این نام همان نام یا واژۀ مشترک هندی سکایی یا هند وایرانی است).

سیدی (شکل تحبیب شدۀ سیت)

سیه خان (سیاه خان)

سیه سر (سیاه سر)

سیه مرد (سیاه مرد)

شاباز (شهباز)

شادوست (شاه دوست)

شاسوار (شاه سوار)

شاگل (شاه گل)

شامیر (شاه میر)

شرجان (شیر جان)

شردل (شیر دل)

شیرین( مثل شیر درنده)

کام (مثل کام خان- کام دین)

کجیر (رهبر)

کَچکُل (کشکول)

کندل (کهندل)

کوچِک

کوکن (کوه کن)

گَردی (گردان)

گرگ (مثل گرگ علی)

گُل میر

گلزار

لالو (لعلو – مخّفف لال محمّد یا لعل محمّد)

مُرجونک (مرجانک)

مردان

مِردل ( مهردل)

مزار

مستیان

ملنگ (درویش-تارک دنیا)

مُم داد (محمّد داد)

میر

ویس (در ترکیب میر ویس)

 

منبع: سرای فرهنگ و هنر سیستان


ارسال شده در تاریخ : شنبه 31 فروردین 1392 :: 10:45 :: توسط : dastansistan

فرخی سیستانی

ابوالحسن علی بن جولوغ،متخلص به فرخی شاعر بزرگ و مشهور اواخر قرن 4 و اوایل قرن5 ه.ق. و از جمله سرآمدان سخن در عهد خویش و در همه ی ادوار تاریخ ادبی ایران است.


فرخی در عهد در امیر ابوالمظفر چغانی و سلطان محمود وسلطان مسعود غزنوی می زیست.

ابیات زیر سروده ی فرخی سیستانی است:

من قیاس از سیستان دارم که آن شهر منست

وز پی خویشان ز شهر خویشتن دارم خبر

شهر من شهر بزرگ است و زمینش نامدار

مردمان من در شیرمردی نامور

استاد ابولفرج سگزی

استاد ابوالفرج سیستانی معاصر امیر ابوعلی ابراهیم بن سیمجور(333-372ه.ق.)ومداح آن خاندان بود.گویند او عمری دراز داشت و به یکصدو بیست سالگی رسید.
ابوالفرج در شعر بی نهایت ماهر بود و چند کتاب شعر داشت.

ابیات زیر ازآن وی می باشد:

عنقای مغرب است درین دور خرمی

خاص از برای محنت و رنج است آدمی

چندانکه گرد عالم صورت بر آمدیم

غمخواره آدم آمد و بیچاره آدمی

هر کس بقدر خویش گرفتار محنت است

کس را نداده اند برات مسلمی

محمد بن وصیف سیستانی

محمد بن وصیف سگزی معاصر یعقوب لیث و عمرو بن لیث صفاری بود که نخستین شعر مکتوب دری را در نیمه ی اول قرن سوم ه.ق.(حدود865میلادی)سرود.

محمد بن محلد(مخلد)
محمد بن مخلد سیستانی از بزرگان علم و ادب و از نخستین شاعران ایران، معاصر یعقوب لیث صفاری(265-254ه.ق)بوده است.
وی در مدح یعقوی چنین سروده است:

جز تو نزاد حوا و آدم نکشت *** شیرنهادی به دل و بر منشت

معجز پیغمبر مکی تویی *** به کنش و به منش و به گوشت

فخر کند عمار روزی بزرگ *** کوهدانم من که یعقوب کشت


شمس بستی سیستانی

امام شمس الدین حاجی بستی از شعرا و فضلای قرن ششم ه.ق.بود.وی طبعی لطیف وسخنی عالی داشت.

از لطایف اشعار او این رباعی است:

گویند ز زر ترا بود خرسندی

خرسند شوی چو دل ازو برکندی

زر کنده ی کان و بی وفای دهرست

بر کنده ی بی وفا چرا دل بندی


بدیع سیستانی

بدیع الدین ترکو سیستانی از شعرای مشهور قرن ششم ه.ق.بود که در سخن سرایی نادر وصحبتش مطبوع بود.
هنگامی که یکی از عرفا را اسب بر زمین انداخت این دو بیتی را گفت:

آن اسپ ترا عظیم شیرین انداخت

انصاف بده کز در تحسین انداخت

در ره گذر تونیز گفتاری بود

اسپ چو بدان رسید سرگین انداخت

شمس الدین مبارک سیستانی
شمس الدین مبارک شاه السجزی از شاعران بزرگ و معتبر سیستان بود.


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 28 فروردین 1392 :: 14:37 :: توسط : dastansistan
درباره وبلاگ
به نام ایزد دانا و توانا باسلام و درود فراوان این وبلاگ در نظر دارد سیستان باستانی را با تاریخی سراسر افتخار و حماسه در حد توان حداقل به فرزندان این سرزمین بیشتر معرفی کند تا همان گونه که این سرزمین به فرزندان برومندش مباهات میکند مردمش نیز به سرزمین مادریشان افتخار کنند. باشد که موجبات رضایت ایزد را فراهم کنیم.
موضوعات
نويسندگان
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران